تبليغاتX
نشریه اینترنتی کاسپین
پس از بيش از دوازده سال از کشته شدن 85 نفر در انفجار يکی از مراکز فرهنگی يهوديان در آرژانتين، وزير اطلاعات و فرمانده پيشين سپاه پاسداران ايران همراه با سه تن از مقامات سابق ديگر ايرانی به ظن ارتباط با اين بمبگذاری در آستانه دريافت اخطاريه از پليس بين الملل (اينترپل) قرار گرفته اند.

تصميم هيئت مديره پليس بين الملل در مورد صدور اخطاريه برای مقامات سابق ايرانی بر اساس درخواست دولت آرژانتين و حکم جلبی است که دادگاه فدرال آرژانتین برای اين مقامات صادر کرده و آنان را متهم کرده که بمبگذاری در ساختمان انجمن همياری آرژانتين و اسرائيل در بوئنوس آيرس را طراحی و از طريق اعضای گروه شيعی حزب الله لبنان به انجام رسانده اند.

نام عماد مغنيه لبنانی نيز در کنار پنج ايرانی که پليس بين الملل تصميم به صدور اخطاريه برای آنان گرفته است به چشم می خورد.

پرونده بمبگذاری در ساختمان هفت طبقه انجمن همياری اسرائيل و آرژانتين (آميا) يکبار به صدور حکم جلب برای مقامات ايرانی انجاميد اما پس از آنکه قاضی رسيدگی کننده به پرونده به تخلفات متعددی متهم شد و ترديدهايی در مورد صحت مدارک مطرح گرديد، پرونده بسته شد.

اين پرونده پس از مدتی بار ديگر گشوده شد و به جايی رسيد که دادستان کل آرژانتين حتی اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ولايتی را نيز که هنگام وقوع حادثه، رئيس جمهور و وزير امورخارجه ايران بودند در طرحريزی بمبگذاری در بوئنوس آيرس دخيل دانست و برايشان حکم جلب صادر کرد.

اما پليس بين الملل با صدور اخطاريه برای آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ولايتی و همچنين هادی سليمانپور که در زمان حادثه سفير ايران در آرژانتين بود موافقت نکرده است.

غير از محسن رضائی، علی فلاحيان و عماد مغنيه، ديگر افرادی که پليس بين الملل در ارتباط با انفجار آرژانتين تصميم به صدور اخطاريه برايشان گرفته است عبارتند از احمد وحیدی، محسن ربانی و احمدرضا اصغری که در زمان حادثه به ترتيب فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، رایزن فرهنگی سفارت ایران در آرژانتین و دبیر سوم اين سفارتخانه بودند.

ايران همواره دخالت در انفجار ساختمان آميا را تکذيب کرده و اينکه اين مقامات ايرانی عملاً تحت پيگرد قانونی قرار بگيرند هنوز به زمان درازی نياز دارد.

بنابر تصميمی که هيئت مديره پليس بين الملل گرفته، اخطاريه برای مقامات ايرانی شانزده روز ديگر صادر خواهد شد اما اگر دفتر پليس بين الملل در ايران خواهان تجديدنظر شود، تصميم گيری در اين زمينه بايد در مجمع عمومی اينترپل و از طريق رأی گيری از نمايندگان همه دولتهای عضو پليس بين الملل انجام گيرد.

از سوی ديگر اخطاريه پليس بين الملل که در اين مرحله به "اخطاريه سرخ" شهرت دارد برای دولتهای عضو پليس بين الملل الزام آور نيست و بازداشت فرد مورد اخطار و استرداد او به کشوری که حکم جلب فرد در آن صادر شده را به خواست دولت و دستگاه قضائی اين کشورها وامی گذارد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |

مراسم چهارشنبه سوری که از جشن های باستانی ایرانیان محسوب می شود و طی ۲۸ سال مورد سرزنش جمهوری اسلامی قرار داشته است، در شرایط متفاوتی از سال های گذشته برگزار می شود.

فرمانده پلیس پایتخت در تهران اعلام کرده از برگزاری این جشن استقبال می کند و نیروی تحت امرش با جوانان و مردمی که در خیابان و در محدوده محل زندگی شان آتش روشن می کنند و به شادی می پردازند، برخوردی نخواهد کرد.

در سالهای گذشته کمیته های انقلاب و سپس نیروی انتظامی که جایگزین آن شد با برگزاری این مراسم که ریشه در آیین مهر ایرانیان باستان دارد برخورد می کردند. گرچه برگزاری مراسم چهارشنبه سوری مطابق قوانین جمهوری اسلامی جرم محسوب نمی شود اما با دیدگاه حاکم که برگزاری مراسمی از این دست را نوعی تبلیغ آیین های باستانی ایران می داند در تضاد قرار داشت و از دید حکومت نوعی ضد ارزش تلقی می شد.

اما چهارشنبه سوری امسال با توجه به تحولاتی که نظام اجتماعی حاکم بر ایران شاهد آن است با رویکردی متفاوت از سوی حکومت مواجه شده و نهادهایی که تا کنون روی چندان خوشی به برگزاری این مراسم نشان نمی دادند، خانواده ها را دعوت به برگزاری این جشن در کنار یکدیگر کرده اند.

از جمله نیروی انتظامی از شهرداری ها خواسته تا برای برگزاری جشن محل هايی را در اختیار مردم قرار دهد و از سوی دیگر رادیو و تلویزیون دولتی که دیدگاه های رسمی را بازتاب می دهد به تولید و پخش برنامه هایی درباره تاریخچه این مراسم پرداخته است.

انقلاب و جابه جایی ارزش ها

دلزدگی هایی که این فشارها با توجیه های مذهبی و دینی از سوی حاکمیت ایجاد کرد باعث نوعی رجعت به آیین های باستانی و ملی از سوی کسانی شد که جذب ایدئولوژی حاکم نشدند. این بازگشت تا آنجا پیش رفت که رسوم فراموش شده ای همچون جشن تیرگان (آغاز تابستان) و مهرگان (آغاز خزان) و یادبود های باستانی از جمله روز درگذشت کوروش پادشاه نامدار ایرانی در سالهای اخیر توجه بسیاری از ایرانیان را جلب کرده است و جشن هایی همچون شب یلدا با اهمیتی بیشتر از گذشته برگزار می شود. در گوشه و کنار شهرها هر کس به قدر تاثیر خود، اطرافیان را به برگزاری این جشن ها دعوت و ترغیب می کند.

با وقوع انقلاب اسلامی صفت هایی همچون وطن پرستی و ملی گرایی که در حکومت پهلوی ارزش و هنجار تلقی می شد و مسولان و دولتمردان برای اثبات وفاداری خود به حکومت خود را با چنین صفاتی معرفی می کردند به سرعت به ضدارزش بدل شد و جای آن را گرایش ها و صفت هایی مذهبی از جمله "مومن" و "خدا جو" و "مسلمان" و امثال اینها گرفت که از دیدگاه رسمی تنها جغرافیای محدود وطن را شامل نبود بلکه جهان اسلام را در بر می گرفت.

به نظر می رسد که برگزاری این جشن ها و تاکید بر اهمیت آن به مرور در سال های اخیر خود به عنوان اعتراضی غیر سیاسی به رفتار محدود کننده حاکمان تبدیل شده که برگزاری چنین مراسمی را نوعی وطن پرستی و ملی گرایی و یاد آور سیاست های دولت پهلوی می دانستند و انقراض چنین پدیده های را آرزو داشتند.

با اصرار طبقه متوسط که با سختی، اضطراب و گاه دلهره به برپایی آتش در خیابان اقدام می کردند و سپس با ایجاد فضای نسبتا باز سیاسی و اجتماعی در دوره های بعدی نظیر سال های ریاست جمهوری محمد خاتمی، برگزاری مراسم چهارشنبه سوری با زحمت کمتری برای شهروندان میسر شد.

به سوی تقویت احساسات ملی

اما طی ماه های اخیر با شتاب گرفتن تحولات بین المللی مربوط به ایران و مطرح شدن پرونده اتمی جمهوری اسلامی که سطح تنش را تا مرز یک رویارویی احتمالی نظامی افزایش داده است، سیاست رسمی را به سوی تقویت عرق ملی و میهنی کشانده است.

ذکر پی در پی نام محمد مصدق نخست وزیر نامدار ایرانی و متولی ملی شدن صنعت نفت که طی ۲۸ سال گذشته با بی مهری از سوی حکومت مواجه بوده و مقایسه ملی شدن صنعت نفت با دستیابی به انرژی اتمی، از سوی کارشناسان تلاشی در جهت افزایش احساسات ملی تعبیر می شود.

این موضوع اهمیت خود را آنجا بیشتر نشان می دهد که تلاش ها برای کم رنگ کردن اهمیت چنین روزهایی نزد افکار عمومی تا آنجا پیش رفت که در دوره پنجم مجلس شورای اسلامی تعطیلی رسمی سالروز ملی شدن صنعت نفت از تقویم حذف شد اما با مخالفت گسترده دوباره به حالت سابق برگشت.

به نظر می رسد که نوعی رسمیت یافتن جشن چهارشنبه سوری نزد جمهوری اسلامی و اعلام اینکه شهرداری و پلیس به برگزاری مراسم شادمانی مردم کمک می کند، غیر از آنکه تلاشی برای بی اثر کردن اعتراض به سختگیری های اجتماعی در غالب برگزاری این جشن ها باشد، با هدف بالا بردن روحیه میهنی و تقویت ملی گرایی باشد که تا کنون از سوی حکومت مغضوب بود

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |

اکران فیلم 300 در روزهای اخیر در آمریکای شمالی، به مباحث بسیاری بین ایرانیان در کشورهای مختلف دامن زده است.

برخی از ایرانیان معتقدند که این فیلم توهینی به ایرانیان و تاریخ این کشور است و علیه آن دست به کار تهیه طومار اینترنتی و یا بمب گوگلی (سایتی که با لینک دادن به آن رتبه اش در گوگل بالا می آید و اعتراضی علیه این فیلم است) شده اند.

این فیلم از روی کتاب مصوری نوشته فرانک میلر به همین نام توسط شرکت "برادران وارنر" ساخته شده است. در سال 1962(1341) نیز فیلمی بر اساس اين کتاب ساخته شد و در ایران هم به نمایش در آمد.

داستان فیلم نبرد سپاه دهها هزار نفری خشایار شاه که گفته می شود بالغ بر 250.000 نفر بوده است با 300 نفر از رزم آوران اسپارت است.

در این نبرد که حدود سه روز به طول می انجامد ارتش امپراتوری هخامنشی در برابر 300 رزم آور اسپارتی در یک تنگه در نزدیکی آتن متوقف شد و تنها زمانی توانست آنها را شکست بدهد که در اثر خیانت یک یونانی راه دیگری برای دور زدن آنها و محاصره اسپارتی ها یافت.

این فیلم در دو روز آخر هفته با استقبال بسیاری در آمریکا روبرو شده است و به فروشی معادل هفتاد میلیون دلار رسیده است که استقبالی غیر منتظره محسوب می شود.

برخی از ایرانیان می گویند علاوه بر تحریفات تاریخی که در فیلم رخ می نماید، چهره ایرانیان بی شباهت به هیولاها نیست، در حالی که در اصل کتاب مصور فرانک میلر نیز پرشین ها به همین شکل به تصویر در آمده اند.

امیر عزتی منتقد فیلم در فنلاند می گوید: "در بحبوحه تلاش جمهوری اسلامی برای رسیدن به انرژی هسته ای نشان دادن چنین چیزی در سینمای آمریکا می تواند یک اتفاق طبیعی باشد چون ایرانی ها هم از آمریکایی ها در فیلم های خودشان چهره ای منفی نشان می دهند."

این منتقد فیلم ادامه می دهد: "اما جنجال ایجاد شده توسط ایرانی ها در اینترنت نشان می دهد که خیلی شتابزده و از روی شیفتگی و نفرت توام نسبت به سینمای آمریکا این واکنش را نشان داده اند، چون ما فیلم های خیلی جدی تری در طول سالهای گذشته داشتیم که به ایران می پرداخت و یا چند مجموعه مستندی که شبکه های تلویزیونی مشهور در باره ایران نمایش دادند و در آنها چهره نا مطلوبی از ایرانیان نشان داده شد ولی تا این حد با اعتراض ایرانیان روبرو نشده اند."

آقای عزتی می گوید جنجال در باره این فیلم و تبلیغات منفی پیرامون آن در نهایت به نفع فیلم تمام می شود زیرا هدف از تولید این فیلم صرفاً کسب درآمد برای کمپانی سازنده بوده است.

در همین حال پندار یوسفی که سازنده بمب گوگلی برای اعتراض به این فیلم است می گوید: "مشکل اصلی این است که ایرانی ها در این فیلم به شکل موجوداتی کریه، وحشی و تهوع آور نشان داده شدند، البته این را هم باید در نظر داشته باشیم که این فیلم از روی یک کتاب کمیک تهیه شده است و شخصیت های تخیلی و بزرگ نمایی از عناصر این گونه کتاب ها هستند ولی با این وجود من هیچ کتاب کمیکی که تا این حد یک طرفه تصویر منفی از یک ملت ترسیم کند و در عین حال ادعای بازگویی یک داستان تاریخی و واقعی داشته باشد را ندیده ام."

با این حال با آغاز اکران این فیلم در کشورهای دیگر، به نظر می رسد دامنه این مباحثات در باره این فیلم که به زعم برخی از رسانه ها و مطبوعات ایرانی فیلمی برای تبلیغات آگاهانه علیه ایران خوانده شده است، بالا خواهد گرفت
سايت های مرتبط
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |

پليس استان سيستان و بلوچستان در جنوب شرق ايران بار ديگر هدف حملات افراد مسلح قرار گرفته و اين بار دست کم دو مأمور انتظامی کشته و يک مأمور ديگر به گروگان گرفته شده اند.

به گفته رئيس پليس ايران، روز سه شنبه  افرادی که او آنها را اشرار مسلح خوانده با مأموران پليس در منطقه نگور واقع در مرز پاکستان درگير شده اند که طی اين درگيری يک درجه دار و يک سرباز وظيفه پليس کشته شده اند و افراد مسلح موفق شده اند چهار مأمور ديگر را به گروگان بگيرند و با دو خودرو مجهز به سلاحهای نيمه ‌سنگين به کشور پاکستان فرار کنند.

اما وزير کشور ايران تعداد کشته شدگان را چهار نفر و تعداد گروگانها را يک نفر اعلام کرده و گفته که طی اين درگيری يک مأمور ديگر نيز زخمی شده است.

طی ماه جاری ميلادی اين دومين بار است که مأموران پليس در استان سيستان و بلوچستان هدف حمله مسلحانه قرار می گيرند.

 

روز  دوازدهم بهمن چهار مأمور انتظامی در تقاطع بلوار معلم و خيابان بزرگمهر در شهر زاهدان، مرکز استان سيستان و بلوچستان هدف تيراندازی قرار گرفتند و کشته شدند.

سيزده روز پس از آن نيز اتوبوس حامل نفرات سپاه پاسداران در بلوار ثارالله زاهدان بر اثر بمبی که در مسير آن کار گذاشته شده بود منفجر شده که طی اين انفجار، يازده نفر در دم کشته شدند و دو نفر از سی و يک نفری که بر اثر اين انفجار زخمی شدند نيز بعداً در بيمارستان جان باختند.

مسئوليت انفجار اتوبوس حامل نفرات سپاه را گروهی به نام جندالله به عهده گرفت که عمدتاً از بلوچهای سنی مذهب ايرانی تشکيل شده و فردی که به اتهام دست داشتن در اين بمبگذاری و حمله سيزده روز پيش آن به مأموران پليس در شهر زاهدان اعدام شد نيز در تلويزيون محلی استان اعتراف کرد که عضو جندالله است.

اما هنوز هويت کسانی که دست به حمله اخير به مأموران انتظامی در مرز پاکستان زده اند مشخص نشده است.

به گفته مسئولان محلی، عوامل حمله به پليس و اعضای سپاه در زاهدان اعتراف کرده اند که 48 ساعت قبل از عمليات بمبگذاری از خاک پاکستان وارد ايران شده بودند و در کشور پاکستان نحوه بمبگذاری را از افراد انگليسی زبان با استفاده از مترجم آموخته اند.

مرز ايران و پاکستان از گذرگاههای عمده قاچاق موادمخدر است و مناطق جنوب شرقی ايران جولانگاه گروههای بين المللی قاچاق موادمخدر به شمار می رود که در ساختار قبايلی منطقه درهم تنيده اند.

اخيراً گروه جندالله نيز که اهداف خود را سياسی اعلام کرده نيز در اين منطقه آغاز به فعاليت کرده و دست به حمله به افراد پليس و شهروندان عادی و گروگانگيری مرزبانان زده است.

به گفته مقامات ايرانی، دولت پاکستان همواره اذعان کرده که امکان کنترل چندانی بر مرز خود با ايران ندارد و با توجه به اينکه منطقه مرزی ايران و پاکستان طی يکی دو سال گذشته شاهد اوجگيری حملات گروههای مسلح به افراد پليس بوده، دولت ايران طرحهايی برای کنترل بيشتر بر مرز پاکستان انديشيده است.

طرحهای تازه برای مرزبانی

سرتيپ اسماعيل احمدی ‌مقدم، فرمانده کل نيروی انتظامی ايران در حاشيه همايش راهنمايی و رانندگی و پليس ‌راه به خبرنگاران گفته قرار است در سال آينده خورشيدی کانالی هفتاد کيلومتری در مرز ايران و پاکستان احداث شود.

مصطفی پورمحمدی، وزير کشور ايران نيز در حاشيه مراسم اختتاميه هفتمين کنفرانس مهندسی حمل و نقل و ترافيک ايران در جمع خبرنگاران حاضر شده و از تشکيل سازمان تازه ای برای کنترل مرزها خبر داده که قرار است تحت امر نيروی انتظامی فعاليت کند.

به گفته وی قرار است شمار مرزبانان ايرانی تا دو سال آينده به چهل هزار نفر برسد.

آقای پورمحمدی بودجه مورد نياز برای کنترل نسبی مرزها را يکهزار و صد ميليارد تومان عنوان کرده و گفته: "برآورد ما نشان می ‌دهد در صورتی که سالانه حدود ۲۷۰ ميليارد تومان اختصاص يابد، می‌ توانيم کنترل نسبی بر مرزها داشته باشيم؛ اين در حالی است که در متمم بودجه تنها هفت ميليارد تومان و در لايحه بودجه سال 1386 تنها بيست ميليارد تومان برای اين امر در نظر گرفته شده و البته اين ارقام برای تعمير جاده‌ های مرزی هم کافی نيست".

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد.  در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود.  نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً  ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند.  پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه  نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده.  در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.   به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد.  درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود:  " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره  خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده  بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود.  در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

اميرکبير و پرچم ايران
ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس،  نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا   اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود.  به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا  زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد.  در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب  مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم.   بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در  سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.

پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |