تبليغاتX
نشریه اینترنتی کاسپین

به گزارش خبرگزاري فارس، متن نامه امام خميني (ره)كه نسخه‌اي از آن به خبرگزاري فارس نمابر شده است به شرح زير است:


بسم الله الرحمن الرحيم

با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياء بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات عليهم اجعمين حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌باشند، صريحاً اعتراف مي‌كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌دانند و با قاطعيت مي‌گويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذارده‌اند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نمي‌شود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از ده‌ها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكست‌هاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح،فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ مي‌باشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره مي‌شود، فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست مي‌آوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته‌ باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر ...كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم مي‌توان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي مي‌گويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود. اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر مي‌رسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب مي‌گويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كرده‌اند، مسئولان جنگ مي‌گويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست داده‌ايم به اندازه تمام بودجه‌اي‌ است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي مي‌گويند از آنجا كه مردم فهميده‌اند پيروزي سريعي به دست نمي‌آيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است. شما عزيزان از هر كس بهتر مي‌دانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج مي‌كنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول مي‌كنيم.
خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظه‌اي با آمريكا و شوروي و تمام قدرتهاي جهان سرسازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود مي‌دانيم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبياء و اوليا و علماء تصميم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعه‌اي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفتهاي ابوجهل‌ها و ابوسفيان‌‌هاي زمان خود مواجه شده‌اند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو مي‌‌خواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسه‌اي تشكيل گردد آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظف باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا مي‌گويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل مي‌شود. شما مي‌دانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلامي‌مان چنين تصميمي گرفته‌اند خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق مي‌افتد از دوست بدانيد، و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين.
روح‌الله الموسوي الخميني
شنبه 25/تير/

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |

در تاریخ اعراب که به دوران پیش از رسیدن اسلام باز میگردد، هرگز جنگهایی به بزرگی و گستردگی جنگهایی که محمد راه انداخت را نمیتوان یافت. جنگهای پیشین در عربستان بیشتر در ارتباط با تفاوت های قبیله ای بودند و محدود به دزدی و غارت یکدیگر همراه با اندکی جنگ و خونریزی میشدند. با معرفی اسلام نه تنها جنگ بلکه قتل عام و ترور نیز بگونه ای بسیار سریع جزوی درونی و اساسی در خدمت گسترش دامنه اسلام شد.

سالهای ابتدائی شغل پیامبری محمد در شهر خود او، مکه صلح آمیز و آرام بودند. بعد از 13 سال نصیحت و تبلیغ بیش از 70، 80 نفر به او رو نیآوردند. تمام این اشخاص را مردان جنگجو تشکیل نمیدادند و همین مسئله میتواند توضیح دهد که چرا آنها (محمد و هواداران اولیه اش) آرام و صلح آمیز برخورد میکردندمسلمانان قدرت و نیروی کافی برای جنگیدن نداشتند. اما به مجرد اینکه محمد از مکه به مدینه مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد، و جمعیت عرب آن ناحیه دین او را قبول کردند، او ابتدا به حمله و چپاول کاروان های تجارتی پرداخت و بعد هم به غارت ساکنین غیر مسلمان مکه پرداخت تا هم بتواند نجات پیدا کند و هم بتواند از مسلمانان بی هنر و بی فن که دچار مشکل کاریابی در مدینه شده بودند پشتیبانی مالی کند.

پنجمین سال هجرت محمد به مدینه سال پر حادثه ای بود، همان سالی که جنگ معروف خندق که در آن محمد با کفار مکه روبرو شد رخ داد و پس از روبرو شدن با آنها، محل اسکان قبیله بنی قینقاع (برای اطلاعات بیشتر در مورد این واقعه به نوشتاری با فرنام حمله به بنی قینقاع مراجعه کنید) را محاصره کرد. مردمان قبیله بنی قینقاع اهل آهنگری و زرگری بودند، محمد اموال، باغهای مو و خانه های آنها و اموال و جواهراتشان را مصادره کرد و آنها را از خانه اجدادیشان تبعید کرد. پس از این ماجرا او نظر به قبیله یهودی دیگری افکند و آن قبیله بنی نضیر بود  (برای اطلاعات بیشتر در مورد این واقعه به نوشتاری با فرنام حمله به بنی نضیر مراجعه کنید). او در آنجا نیز بلایی مشابه بر سر یهودیان آورد. محمد رهبران آنها و مردانی که قابلیت جنگیدن داشتن را کشت و پس از مصادره و غارت اموال شان، باقی آنها را از مدینه تبعید کرد. در هیچ یک از این دو واقعه، یهودیان اجازه مقاومت نداشتند. به آنها حمله ای ناگهانی و غیر منتظره شده بود و توسط مردان محمد که از لحاظ نظامی برتر بودند تسلیم شده بودند.

محمد که از شکست خود بر مردمان ضعیف تر، غیر جنگجو که تهدیدی نیز برای او بشمار نمیرفتند و حاضر شده بودند ثروت خود را در قبال جانشان با محمد داد و ستد کنند و با طمع سیراب نشدنی پیامبر خود تعریف کرده الله روبرو شده بودند- سرمست شده بود، چشمان طمع خود را بر سایر قبایل یهودی که خارج از مدینه زندگی میکردند انداخت. اینبار نوبت قبیله بنی مصطلق بود.

بخاری، بیوگرافیست بزرگ محمد، حمله به بنی مصطلق را در حدیث زیر نقل کرده است:

صحیح بخاری، پوشینه 3، کتاب 46، شماره 717

"ابن عون نقل کرده است:

من نامه ای به نافی نوشتم و نافی در پاسخ به نامه من نوشت که پیامبر بطور ناگهانی به بنی مصطلق حمله کرده است، بدون اینکه به آنها هشداری بدهد، آنها برای نبرد کاملا نا آماده بودند و در حال آب دادن به احشامشان در محل آب خوردن بودند. مردان جنگجوی آنها کشته شده بودند، زنان و فرزندانشان برده شدند؛ پیامبر جویریه را در همان روز بدست آورد. نافی گفت که ابن عمر برای او حدیث بالا را نقل کرده است و اینکه ابن عمر در آن سپاه بوده است."

دقیقاً همین حدیث را صحیح مسلم در کتاب 19 شماره 4292 نقل کرده است و دوبار نقل شدن این حدیث خبر از تایید ادعای صحیح بودن این حدیث میدهد.

محمد دین خود را بسیار شبیه به یهودیت طراحی کرده بود و انتظار داشت که یهودیان نخستین کسانی باشند که به آیین او در آیند، به آیین رنجاندن او، اما یهودیان علاقه ای به دین او نداشتند و او هرگز آنها را بخاطر این کارشان نبخشید. شما نمیتوانید یک نارسیسیست را رد کنید، در حالی که خشم او را بر نیانگیزید. محمد آنقدر افسرده بود که جهت قبله را از جارالسلام به مکه تغیر داد، که در آن هنگام معبد بت ها بود و الله نیز گفت که یهودیان بخاطر نافرمانیشان به خوک ها و میمونها تبدیل شده اند (قرآن سوره 5 آیه 60 و سوره 2 آیه 65). محمد یهودیان را تبدیل به یک بهانه برای معرکه گیری و جمع کردن هوادارانش اطراف خود کرده بود. محمد یک متخصص در تکنیک کهن تفرقه بیانداز و حکومت کن بود. اعراب مدینه بطور کلی مشتی افراد بی سواد و کم مهارت و فقیر بودند که روزی خود را از کار کردن در باغهای درخت موی یهودیان و همچنین انجام سایر خدمات برای آنها در می آوردند. آنها اصالتاً مهاجرانی یمنی بودند ولی یهودیان استادان تجارت و صاحبان زمین ها بودند که حدود 2000 سال قبلتر به مدینه آمده بودند (برای اطلاعات و اسناد در این زمینه به نوشتاری با فرنام بر سر یهودیان مدینه چه آمد؟ مراجعه شود). آنها اهداف آسانی برای محمد بودند. چپاول ثروتهای یهودیان و کسب در آمد بیشتر با برده کردن زنان و فرزندان یهودیان و پخش کردن آنان بعنوان غنیمت در میان اعراب فقیر در حالی که به آن اعراب اطمینان داده میشد که کشتن اربابانشان نه تنها کاری اخلاقی است بلکه فرمانی از طرف خدا نیز هست، به کار و کسب بسیار پر درآمدی برای محمد تبدیل شد، کار و کسبی که سرنوشت محمد را تغییر داد و این دین جدید را بر روی مسیر جاودانه اش، یعنی جنگ و تسخیر نظامی قرار داد.

محمد یکی از اطرافیانش، بریده بن حاسب را فرستاد تا به نزد بنی مصطلق برود و برای او جاسوسی کند، و بعد از بررسی وضعیت او به مردانش دستور حمله داد. مسلمانان از مدینه خارج شدند و در دوم شعبان سال 5 ام پس از هجرت در معرسیه مستقر شدند، جای که 9 مارچ از مدینه فاصله داشت.

به نقل قول زیر از یک وبسایت اسلامی توجه کنید:

"اخبار پیشرفت و فتح مسلمانان از پیش به حارث رسیده بود. مردانش او را ترک گفته بودند و او به جای نادانسته ای پناه برده بود. اما مردم بومی مُرَیسیع سلاح به دست گرفتند و در مقابل مسلمانان ایستادند و بارانی از پیکانهای آنها بگونه ای دنباله دار و بی درنگ از آسمان میبارید. مسلمانان آفندی ناگهانی و خشمناک انجام دادند  و دشمن را محاصره کردند. به دشمن خسارت های زیادی وارد شده بود، حدود 600 نفر از آنها برده مسلمانان شده بودند و در میان غنیمتها 2000 شتر و 5000 بز بود. در میان اسیران جنگی برّه، دختر حارث نیز بود، که بعدها تغییر به حضرت جویریه از همسران پیامبر شد. بنابر رسوم موجود تمام زندانیان جنگی به برده تبدیل شدند و در میان سربازان پیروز اسلام بخش شدند. حضرت جویریه به ثابت بن قیس افتاد. او دختر رئیس قبیله بود و به همین دلیل از اینکه برده یک مسلمان عادی و نا بلند پایه شده بود ناخشنود و غمگین بود، از این روی از ثابت بن قیس خواست که او را در مقابل فدیه آزاد کند. ثابت با این پیشنهاد موافقت کرد که اگر جویریه بتواند 9 مثقال طلا به او بدهد، وی را آزاد کند. حضرت جویریه هیچ پولی همراه نداشت. او تلاش کرد که این مقدار را با یاری خواستن از دیگران بدست بیاورد و برای اینکار با پیامبر نیز برخورد کرد. او به نزد پیامبر رفت و گفت "ای رسول الله، من دختر حارث بن ضرار هستم، رئیس این مردم. تو میدانی که این تنها از روی شانس است که مردم ما اسیر تو شده اند و من سهم ثابت بن قیس شده ام و از او خواسته ام که بخاطر جایگاه من، مرا آزاد کند، اما او نپذیرفت. لطفاً لطفی بکن و مرا از این شرم در امان دار (1). پیامبر اکرم تحت تاثیر قرار گرفته بود و از زن اسیر شده پرسید که آیا چیزی بهتر را نمیخواهد؟ او پرسید آن چیز بهتر چیست؟ پیامبر پاسخ داد، آن که وی حاضر است فدیه او را بپردازد و درصورتی که او مایل است با او ازدواج کند. جویریه به این خواستگاری پاسخ مثبت داد، پس پیامبر فدیه او را پرداخت و با او ازدواج کرد.

داستان بالا، ماجرای ازدواج محمد با جویریه است که توسط تاریخ نویسان مسلمان ثبت و گزارش شده است. بگوه بسیار جالبی محمد الله اش را مجبور میکند که با آیاتی همچون "و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اي داري." و "براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيكوئي بود، براي آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند، و خدا را بسيار ياد مي‏كنند." او را ستایش کند. پرسشی که سخت نیاز به پاسخ دارد این است که آیا او براستی الگوی اخلاقی والایی داشته است و نمونه خوبی برای پیروی دیگران است؟

او ابتدا به مردمی بدون اینکه بدانها هشداری داده باشد و یا اینکه آنها را از جنگ آگاهی دهد، تنها به دلیل اینکه آنها ثروتمند بودند و اهداف آسانی برای چپاولگری و غارت به شمار میرفتند به آنها حمله میکند. بر اساس روال و طبق معمول مردان جنگجو و قادر به جنگ را میکشد، اموال آنها را غارت میکند و باقی مردم را برده میکند. آیا این رفتار شایسته یک پیامبر واقعی خدا است؟ نویسنده مسلمان در بالا همانگونه که در تواریخ اسلامی نیز میخوانیم گفته است "بنابر رسوم موجود تمام زندانیان جنگی به برده تبدیل شدند و در میان سربازان پیروز اسلام بخش شدند"، ما شاهد این هستیم که قطعاً این روش در میان مجاهدین مسلمان در طول تاریخ خونبار اسلام رایج بوده است. با اینحال پرسش اساسی ما همچنان بی پاسخ مانده است. آیا واقعاً یک پیامبر خدا باید اینگونه رفتار کند؟ در جای دیگر قرآن محمد خود را رحمتی الهی برای عالمیان خوانده است (21:107)، فرق بین این "رحمت الهی" و "کشتار وحشیانه" چیست؟ آیا محمد یک پیامبر است یا یک گانگستر و آدمکش ظالم؟ آیا محمد "رحمت الهی" است و اینگونه رفتار کرده است؟ اگر رحمت الهی نبود دیگر چگونه ممکن بود رفتار کند؟

اگر این رسم از رسوم پیشین اعراب بود، آیا پیامبر خدا نمیتوانست این رسم را تغییر دهد؟ چرا باید خود نیز در این رسوم و اعمال وحشیانه شرکت کند؟ آیا او نگفته است که نمونه ای برای پیروی شدن است؟ چرا مردی با این ادعا باید اینقدر خشن و مرگبار رفتار کند؟ آیا او تنها رسوم مردم خود را دنبال میکرد و یا اینکه تلاش میکرد تا نمونه و الگویی برای آنها ایجاد کند تا مردم از آن پیروی کنند؟

بسیار روشن است که محمد از روی ترحم "تحت تاثیر" قرار نگرفته بود، بلکه از روی طمع و شهوت تکان خورده بود. محمد جویریه را به این دلیل که دلش برای او سوخته بود آزاد نکرد. محمد توانایی داشتن چنین احساسات و عواطفی را نداشته است. او جویریه را برای خود میخواست. و این همان مردی است که 1.2 میلیارد انسان وی را بعنوان نمونه ای کامل و تعیین شده از طرف خدا پیروی میکنند.

برخلاف آنچه بیشتر مردم ممکن است فکر کنند، انگیزه محمد از رفتارش تحمیل دینش به دیگران نبوده است. هدف و انگیزه اصلی او قدرت، ثروت و تسلط بود. دین در دست محمد تنها ابزاری و دستاویزی بود که وی با استفاده از آن مردم و قبایل را مطیع خود میکرد و کسانی را که میخواست بر آنها سلطنت کند، تسخیر و اسیر میکرد. او هر موضوع حمله به دیگران را بگونه ای متفاوت میسنجید، و سودهای اقتصادی آنرا مد نظر قرار میداد. در بسیاری از موارد این بسیار برای او سودمند تر بود که مردم اصلاً به اسلام روی نیاورند، بلکه او آنها را بکشد و اموالشان را بعنوان غنیمت های جنگی به جیب خود بزند و زنان و فرزندانشان را برده کند و به قیمت سرسام آوری بفروشد و از این کار خود سودهای کلان ببرد. اینکار میتوانست سود کلانی برای این "پیامبر خدا" بیاورد که اگر چنین کاری نمیکرد آن سود را نیز از دست میداد. اگر به مردم در مورد حمله مسلمانان هشدار داده میشد ممکن بود آنها از روی ترس و اعراب (همچون سایر قبایل عرب) اسلام را بپذیرند تا جان و مال و عزیزان خود را از دست ندهند و با حمله وحشتناک و مرگبار "پیامبر خدا" قرار نگیرند. اما این باعث میشد که مسلمانان از غارت و چپاول آنها محروم بمانند و اینکار به معنی از دست دادن آن همه سود کلان بود. به همین دلیل بود که محمد به بنی مصطلق هیچ هشداری نداد، همچنان که به سایر قربانیان خود نیز هشداری برای حمله نمیداد و بطور کاملا ناگهانی به آنها حمله میکرد.

امام مسلم، بیوگرافیست دیگر محمد در صحیح مسلم کتاب 19 برگ 4292 نقل کرده است:

ابن عون نقل کرده است:

من نامه ای به نافی نوشتم و از او پرسیدم که آیا ضرورتی دارد که قبل از جنگیدن با کفار از آنها دعوت شود که اسلام را بپذیزند؟ او در پاسخ من نوشت، که در روزهای اولیه اسلام اینکار ضرورت داشت. رسول الله در هنگامی حمله به بنی مصطلق کرد که گله های آنها در حال نوشیدن آب در آبشخورشان بودند. او کسانی که میجنگیدند را کشت و دیگران را زندانی کرد. در همان روز او جویریه بنت الحارث را تصرف کرد را تصرف کرد. نافی گفت که این حدیث از از طرف عبدالله ابن عمر که خود در میان مهاجمین بوده است به او رسیده است.

پس از مرگ محمد این سنت (رفتارهایی که محمد برای پیروی مسلمانان تایین کرده است) را ادامه دادند.

وقتی یک ارتش مسلمان به شهری حمله میکرد، هیچکس حق نداشت که تا سه روز به اسلام در آید. در این سه روز آنها میتوانستند هرچقدر که میخواهند از مردان را بکشند، اموالشان را چپاول کنن، زنان و فرزندانشان را برده کرده و به آنها تجاوز کنند. تنها پس از اینکه شهری ویران میشد و تمام زنان جوان و کودکانی که میشد آنها را فروخت، برده میشدند، پروسه مرگبار مسلمانسازی با قانون اصلی خود که یا باید مسلمان شوی یا بمیری به راه می افتاد. اما مسیحیان و یهودیان در صورتی که میپذیرفتند جزیه بدهند، به مرحله اهل ذمه وارد میشدند (2). ذمه به معنی محافظت شده است، اما اهل ذمه باید جزیه کلانی برای محافظت شدن میپرداختند. این مالیات جزیه بن مایه و منبع زندگی مسلمانانی بود که بواسطه آن میتوانستند همچون انگل (موجودی که از بدن موجود دیگر تغذیه میکند) از دسترنج و کشیدن شیره جان اهل ذمه زندگی کنندحدیث زیر که توسط امام بخاری نقل شده است، سند و ریشه این طرز رفتار را که از رفتار محمد در قبال اهل ذمه برخاسته است، بیان میکند:

صحیح بخاری پوشینه 4 کتاب 53 شماره 388:

جویریه بن قدمه التامیمی نقل کرده است:

ما به عمر بن خطاب گفتیم "ای امیر المومنین! ما را نصیحت کن، او گفت: "من شما را نصیحت میکنم که به میثاق الله (با اهل ذمه) وفادار باشید، چنانکه این همان میثاق پیامبر است و بنمایه زندگی (منبع حیات) وابستگان شما. (مبلغی که بعوان جزیه گرفته میشد)

در ادامه ماجرای جویریه، عایشه که پیامبر را در این تجاوز همراهی میکرد، نقل کرده است:

 "وقتی رسول الله، اسرای بنی مصطلق را تقسیم میکرد، او (برّه) بطور تصادفی به مالکیت ثابت ابن قیس در آمد. او با پسر عموی خود ازدواج کرده بود و پسر عمویش در همان جنگ کشته شده بود. او به ثابت پیشنهادی داد که اگر به او 9 مثقال طلا بدهد، ثابت او را آزاد کند. او زن بسیار زیبایی بود. او قلب هر مردی را که او را میدید تسخیر میکرد. او به نزد پیامبر آمد تا از او در این مورد یاری بطلبد. به محض اینکه من او را ایستاده در درب اتاقم دیدم از او بدم آمد، زیرا میدانستم که پیامبر او را همانگونه خواهد یافت که من یافتم (بسیار زیبا و جذاب). او به داخل رفت و به پیامبر گفت که چه کسی است، دختر حارث بن ضرار، رئیس قبیله مردمش. او گفت که "من بطور تصادفی سهم ثابت شده ام، و او به من قول داده است که مرا بواسطه فدیه ای آزاد کند، من آمده ام تا از تو در این ارتباط یاری بطلبم. پیامبر گفت، آیا چیزی بهتر از آن نمیخواهی؟ من قرض تو را خواهم داد و با تو ازدواج خواهم کرد. جویریه گفت "آری ای رسول خدا"، پیامبر گفت "پس مسئله تمام است".

منبع : http://66.34.76.88/alsalafiyat/juwairiyah.htm

این داستان نقل شده توسط عایشه دیگر هیچ بحثی را برای استدلال بر سر اینکه انگیزه های واقعی محمد در ازدواج کردن تنها با زنان جوان و زیبا چه بوده است، باقی نمیگذارد. همانطور که میتوان دید، محمد شوهر جویریه که پسر عموی او نیز بوده است را میکشد، تحت تاثیر زیبایی او قرار میگیرد، به او وعده آزاد شدن میدهد، اما تنها با شرط اینکه با او ازدواج کند. بعد از اینکه جویریه برای التماس کردن پیش او می آید تا برده نباشد و آزادی اش را بدست آورد، این پیامبر خود اعلام کرده خدا، این "رحمت خدا بر انسانیت"، این "نمونه کامل برای پیروی کردن" تمام مسلمانان، بد ترین انتخاب را پیش روی او میگذارد، او یا باید با پیامبر ازدواج کند یا آزادی خود را برای همیشه از دست بدهد. براستی به غیر ازدواج کردن با محمد، جویریه آیا انتخاب دیگری هم داشت؟ مدافعان اسلامگرای محمد بسیار اصرار میورزند که بیشتر زنان محمد زنان بیوه بوده اند. آنها تلاش میکنند اینگونه قضیه را وانمود کنند که گویا محمد از سر کمک به آنها و انجام اعمال خیریه با آنها ازدواج کرده است (3). اما همانگونه که روشن است و در تاریخ نیز ذکر شده است، این زنان جوان و زیبا بوده اند. اگر آنها بیوه زن بودند، دلیلش این بود که محمد شوهرانشان را کشته بود. جویریه در آن زمان تنها 20 سال داشت و محمد 58 ساله بود (4).

بسیار جالب است که نام اصلی جویریه برّه (به معنی بری از گناه، پاکدامن، مومن) بوده است. ظاهراً محمد از این نام خوشش نیامده است و آنرا به جویریه تغییر داده است. حتی هر دو زینبی که به زنی او در آمدند (5) نیز نام پیشینشان برّه بوده است و او اسامی آنان را نیز به زینب تغییر داد، به نظر میرسد پیامبر از برقرار کردن تماس جنسی با زنانی که نامشان نشانی از پاکدامنی داشته است احساس گناه میکرده است. این رفتارهای بظاهر تصادفی (تغییر اسم سه زن از برّه به چیز دیگر) بگونه ای نشان از وجود انسانیت پیشین، در محمد دارد، یک وجدان و هوشیاری خفه شده در شخصیت او، و شاید از دینمداری واقعی اما پنهان او. محمد یقیناً به خود اعتقاد داشته است. اما فهم او از حقیقت مخدوش بود، زیرا او از تمیز دادن آنچه حقیقی بود و آنچه خیالی بود عاجز بود. در حقیقت محمد بیشتر توسط ترس و خرافات پر انگیزه شده بود و رفتار میکرد تا هوشیاری و اخلاق.

باقی داستان زندگی جویریه پر از نیمه حقیقت ها و غلّو ها است، بگونه ای که در بیشتر احادیث فاسد شده توسط مسلمانان میخوانیم:                    

گفته میشود که وقتی پیامبر از آن حمله با جویریه خارج شد به ذولجیش رسیده بود، او جویریه را به یکی از انصار سپرد و به سمت مدینه رفت. پدرش، الحارث، دریافت که او اسیر شده بود، پس به سمت مدینه در حالی که فدیه دخترش را به همراه داشت بازگشت. وقتی که به الاقی رسید، به شتر هایی که برای فدیه دادن آورده بود نگاه کرد و آنها را ستایش کرد (به دلیل زیبا بودن و یا مرغوب بودن آنها)، پس آندو را در یکی از راه های الاقی پنهان کرد. سپس به نزد پیامبر آمد و شتر ها را پشت سر گذاشته بود، به پیامبر گفت "دختر من خیلی خوبتر از این است که بخواهد اسیر باشد. او را با این فدیه آزاد کن. "پیامبر به او پاسخ داد "آیا این بهتر نیست که ما به خود او حق انتخاب بدهیم؟" حارث گفت، پیشنهاد عادلانه ای است. الحارث به نزد دخترش آمد و گفت "این مرد به تو امکان انتخاب میدهد، پس به ما بی احترامی نکن"، جویریه پاسخ داد "من رسول الله را انتخاب میکنم"، پدرش به آرامی گفت، "عجب سیه روزی بزرگی!"

پیامبر سپس به او گفت "آن دو شتری که تو در الاقی پنهان کرده ای و فلان و فلان ویژگیها را دارند کجا هستند؟" الحارث گفت، من سوگند میخورم که هیچ خدایی جز الله نیست و تو محمد رسول الله هستی! زیرا هیچکس نمیتوانست این را بداند مگر الله.

ابن سعد در طبقات خود میگوید که پدر جویریه فدیه او را پرداخت و وقتی که او آزاد شد، پیامبر با او ازدواج کرد. در نتیجه این ازدواج تمام زندانیان جنگ، که حدود 600 نفر میشدند توسط مسلمانان آزاد شدند، زیرا آنها دوست نداشتند که اعضای خانواده ای را که محمد با یکی از آنها ازدواج کرده است، برده کنند."

دریافتن اینکه کدامیک از این ماجراها درست هستند و کدامیک ساختگی هستند بسیار دشوار است، اما یافتن تناقضات زیاد  همین ماجرا چندان دشوار نیست. بعنوان مثال، خوانده ایم که محمد فدیه جویریه را به ثابت بن قیس پرداخته بود و سپس با او ازدواج کرد و او آزاد شد. بعد میخوانیم که حارث، پدر جویریه نیز فدیه داد تا او آزاد شود. در مورد اینکه محمد نوعی قدرتهای ماوراء طبیعی داشته است و میتوانسته است چیزهایی نادانسته ای را بداند، مثلا اینکه جای شترها را میدانسته است، ما میتوانیم با جرات بگوییم که چنین نبوده است. در بسیاری از اوقات محمد دقیقاً عکس این قضیه را نشان داده است، او نشان داده است که حتی دارای نیروهای Psychic نیز نیست، چه برسد به اینکه بخواهد غیب گویی کند.، زیرا او در برخی از اوقات نمیتوانست چیزهایی که خیلی به دانستن آنها علاقه داشت را از طریق وحی الهی بداند. بعنوان مثال در حمله ای که او به خیبر کرد، گنجدار آن قبیله را تا حد مرگ شکنجه داد تا اینکه او بگوید گنجها را کجا پنهان کرده است (اسناد و مدارک را در نوشتاری با فرنام کنانه ابن ربیع بیابید). (6)

این قضیه اهمیت دارد که ما شخصیت مردم عرب را در یابیم. در این ماجرا این اعراب بودند که نشان دادند از شخصیت اخلاقی بالاتری از محمد برخوردار هستند. آنها تمام وابستگان جویریه را پس از اینکه فهمیدند محمد با او ازدواج کرده است آزاد کردند. محمد از طرف دیگر خالی از نجابت رایج بین اعراب بود و از نشان دادن ذره ای ارزش و شایستگی که برای یک رهبر و الگوی اخلاقی بایسته است، ناتوان بود. او کمترین ترحم و همدردی برای کسانی بدشانسیشان این بود که قربانی او شده بودند از خود نشان نمیداد.

مسلمانان ادعا میکنند که جویریه به شخصی بسیار با ایمان تبدیل شد که تمام وقت خود را به دعا کردن میپرداخت. ریشه این ادعا را میتوان در کتاب اصول القبا یافت. نویسنده آن کتاب گفته است هرگاه که پیامبر برای دیدن جویریه می آمد، او را در حال نماز خواندن میدید، پس وقتی که میرفت و دیرتر باز میگشت باز هم میدید که او در حال نماز خواندن است. یک روز پیامبر به جویریه گفت "آیا میخواهی به تو کلماتی بگویم که اگر آنها را تکرار کنی در ترازو بسیار سنگین تر از آنچه تو بعنوان نماز و دعا انجام میدهدی خواهد بود؟ بگو "بلند پایه باد الله، به اندازه تمام مخلوقاتش، و به اندازه ای که او خشنود گردد، و به اندازه وزن تخت (عرش) اش، و به اندازه مرکب کلماتش".

جای تعجب است که چرا مسلمانان روزی 5 بار نماز میخوانند و این همه ساعت وقت را در حالی که فرمولی به این سادگی و کوتاهی برای حمد و ثنای الله را دارند، به هدر میدهند بدون اینکه نمازهایشان هیچنوع سازندگی قابل توجهی نسبت به این فرمول داشته باشد.

اجازه بدهید از زاویه کمی واقع بینانه تر به این قضیه نگاه کنیم. خود را بجای زنی بگذارید که به چنگ قاتل شوهرش که از از اتفاق پسر عموی او نیز هست بیافتد. از آنجا که این دو از وابستگان یکدیگر بودند، ارتباط بین آنها بیش از ارتباط زن و شوهری بود، آنها با یکدیگر بزرگ شده بودند، همبازی یکدیگر بدند، سپس عاشق یکدیگر میشوند و همسر و هم دم یکدیگر برای تمام زندگیشان شده بودند. اگر شما جای جویریه بودید، در مورد قاتل شوهرتان، و بسیاری از وابستگان، عزیزان و هم قبیله ای هایتان چه فکر میکردید؟ همچنین تصور کنید که هیچ جایی رای رفتن ندارید. هیچ امکانی برای فرار ندارید، تنها انتخاب شما این است که به برده جنسی یک پیر مرد تبدیل شوید، کسی که شاه و حاکم بر مردمش است مقدار زیادی پول دارد که بتواند آنرا به یکی از سربازانش بدهد. شما ترجیح میدهد تحت اسارت کدام شخص باشید؟ من فکر میکنم پاسخ روشن باشد. جویریه هیچ اختیار و چاره ای جز پذیرفتن پیشنهاد ازدواج محمد نداشت. حال هر زن دیگری اگر قرار بود برای برقراری تماس جنسی همنشین چنین پیر مردی شود چه میکرد؟ او قطعاً نقشه ای برای رهایی میکشید و این همان کاری است که جویریه نیز انجام داده است. او هروقت که میفهمید محمد در حال آمدن به نزدش است، به امید اینکه از همبستر شدن با قاتل شوهرش نجات دهد، وانمود به مشغول دعا و نماز خواندن میکرد، بلکه محمد او را رها کند و برای اشباع کردن میل ناسالم و بیمار جنسی خود به سایر اعضای مجموعه زنانش مراجعه کند. اما همانطور که میبینیم محمد هم پیرمرد مکاری بود، و بزودی از این تاکتیک جویریه آگاه شد و نسخه ای برایش پیچید و به او گفت که تکرار این کلمات و اوراد برای او "در ترازو سنگین تر" از دعا کردن در تمام روز است و با اینکار او را از فرار از تمایلات جنسی خود باز داشت.

 

نوشته دکتر علی سینا

نوشتارهای بیشتر از همین نویسنده...

 

توضیحات مترجم.

1- بنابر اصول و قوانین اسلامی برخاسته از قرآن همبستر شدن با اسرای جنگی حقی الهی برای صاحب برده به شمار میرود و ثابت بن قیس میتوانسته است با پیروی از دستورات قرآن با جویریه همبستر شود (برای اسناد و جزئیات به نوشتاری با فرنام برده داری در اسلام مراجعه کنید)، شاید از همین روی است که جویریه برده ثابت بن قیس بودن را شرمی بر خود میدانسته است.

2- در فقه اسلامی به افرادی از اهل کتاب که زیر سلطه حکومت اسلامی زندگی میکنند اهل ذمه گفته میشود.

3- این مسئله همیشه برای من بسیار جالب بوده است، بسیاری از اسلامگرایان همچون دکتر علی شریعتی از یاوه گویان بزرگ معاصر به همین بهانه ها سعی کرده اند چهره بسیار زشت ازدواجهای محمد را ماست مالی کنند، اما آیا براستی برای کمک کردن به یک زن لازم است که با آن زن ازدواج کرد و وی را به تخت خواب کشاند؟ آیا میتوان تصور کرد که واقعا مردی با بیش از 50 سال سن با زنانی همچون جویریه، زینب، صفیه، عایشه و غیره که کمتر از نصف او و گاهی کمتر از یک سوم سن او سن دارند ازدواج کند و قصد او کمک کردن به آنها بوده باشد؟ آیا راه های دیگری برای کمک به بیوه زنان وجود ندارد؟

4) نموداری از سن محمد در هنگام ازدواج با زنانش که همگی غیر از یک مورد حداقل نصف او سن داشته اند را در نوشتاری با فرنام "زنان محمد، آیا محمد از روی هوس زن میگرفت؟" بیابید.

5) یکی از این دو زن زینب بنت جحش است، ازدواج محمد با زینب نیز بسیار بحث بر انگیز و افشاکننده است، در مورد این ازدواج در نوشتارهایی با فرنام  "محمد، زید و زینب" و "زید و زینب" و "عشق محمد به همسر پسر خوانده اش (زینب) و ازدواج با او.میتوانید اطلاعات بیشتری کسب کنید.

6) تناقض دیگری که در بخش دوم این ماجرا دیده میشود این است که محمد از حارث پرسیده است آن شترهایی که فلان جا پنهانشان کرده ای کجا هستند. این پرسش مانند این است که شخصی از شما بپرسد منزل آقای فلانی که در پلاک فلان کوچه فلان خیابان فلان شهر فلان کشور فلان قرار دارد کجاست؟ کسی که جای چیزی را میداند هرگز اینگونه پرسشی را مطرح نمیکند، در قرآن به صراحت به اینکه پیامبر اسلام غیب نمیدانسته است اشاره شده است (سوره انعام آیه 50)، علاوه بر این وجود قدرت پیشگویی و غیره کاملاً از نظر من غیر واقعی و تخیلی است (دکتر علی سینا ممکن است با این ادعا موافقت نداشته باشند)، روشن است که این بخش از داستان ساخته دست توانمند یاوه گویان اسلامگرا است.

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |

 

نماينده زرتشتيان در مجلس می گويد:«افرادی پيدا شده اند که تجاوز به حريم، دارايی و املاک زرتشتيان برای آنها کاری عادی است.»

کوروش نيکنام که در روزهای اخير به يزد سفر کرده است در گفت و گويی با روزنامه محلی «خاتم يزد» از هجوم « زمين خواران » به املاک زرتشتيان در يزد، تفت و روستاهای زرتشتی نشين اين منطقه که مرکز معنوی زرتشتيان نيز هست خبر داده است .

تجاوز به املاک زرتشتيان

به گفته آقای نيکنام،  «برخی زمين خواران با درست کردن قولنامه های جعلی، زمين های اقليت زرتشتی را به تصاحب خود در آورده و بعد آن را به فروش می رسانند.»

رييس فراکسيون اقليت های مذهبی در مجلس همچنين گفته که به رغم مراجعه و گلايه خود و زرتشتيان به مسئولان، زمين خواری در يزد با افزايش چشمگيری در حال رشد است.

وی تاکيد کرده که به نمايندگی از زرتشتيان از شورای تامين استان مي خواهد که جلو افزايش زمين خواری گرفته شود .

آقای نیکنام با اشاره به اينکه زرتشتيان در گذشته و بنا به گفته پيامبرشان در رابطه با خريد زمين و آبادی آن، اقدام به خريد زمين های زيادی در يزد کردند و اکثر سرمايه هايشان را روی زمين گذاشتند تا آبادش کنند، با انتقاد از وضعیت پيش آمده درباره زرتشتيان گفته که « اکنون که زمين در يزد به طور ناگهانی ارزش پيدا کرده است تعداد زمين خواران نيز هر لحظه بيشتر می شود.»

آقای نيکنام همچنين با انتقاد از سخنان شهردار يزد درباره پارک مارکار در اين شهر گفته است: طبق تعهدی که با شهرداری يزد در سال ۷۵ امضاء شده، زمين هايی که نزديک به ۴۰۰ ميليون تومان قيمت دارد را در اختيار شهرداری يزد قرار داده، به اين شرط که نام خير بر روی زمين باشد، اما شهردار يزد در گفت وگو با  رسانه ها تنها نام پارک بزرگ شهر را به زبان مي آورد، در صورتی که هزينه اصلی پارک از فروش زمين های مارکار به دست آمده است.

‏وی با اشاره به اينکه حرمت خيرانديشی ديگران را بايد به جا آورد، گفته که از استانداری تقاضا خواهد کرد تا نام پارکی که زمين و هزينه هايش توسط يک زرتشی اهدا شده، همچنان نام « پارک مارکار» را بر خود داشته باشد .

به گفته نماينده زرتشتيان در مجلس، « محوطه تاريخی دخمه » در اطرف يزد نيز در مدت اخير با ساخت و سازهای بسياری در اطراف آن و نصب دکل های برق از حالت باستانی بيرون آمده، به حدی که ديگر نمی توان اين محوطه تاريخی زرتشتيان را که به برج سکوت نيز شهرت دارد جزو آثار ملی به ثبت رساند .

وی همچنين گفته که «حريم زمين هايی که برای اقليت های زرتشتی است مشخص است و ما در خصوص زمين های دخمه پرونده ای را در دادگاه و ديوان عالی کشور داريم و قرار است با کمک ميراث فرهنگی محيطی برای بازديد گردشگران در دخمه ايجاد شود.»

‏ریيس کميسيون اقليت های مذهبی در مجلس تاکيد کرده که « موقوفه بودن دخمه بايد حفظ شود و از مسئولان استان توقع دارد که جاذبه های توريستی يزد را حفظ کنند.»

انتقاد نماينده زرتشتيان ايران نسبت به «افرادی که تجاوز به حريم، دارايی و املاک زرتشتيان برای آنها کاری عادی است»، در حالی صورت می گيرد که استان يزد مرکز معنوی زرتشتيان است و اغلب زيارتگاه ها و اماکن مقدس اقليت زرتشی ايران در اين استان و به ويژه در اطراف شهر تفت واقع شده است.

گر چه زرتشتيان به عنوان يکی از اقليت های دينی در قانون اساسی جمهوری اسلامی پذيرفته شده اند، اما برخی گزارش ها از افزايش فشارهای غير رسمی بر آنان در سه دهه گذشته حکايت می کند.

 در سال های اخير، شمار زيادی از زرتشتيان يزد، اين شهر را ترک گفته اند، با اين حال هنوز پانزده روستای زرتشتی نشين در استان يزد قرار دارد که به گفته کوروش نيکنام دو روستا از اين تعداد در چند سال گذشته و پس از خشک شدن قنات های آنها اکنون خالی از سکنه شده اند.

افزايش فشار بر زرتشيان

زرتشتيان ايران چندی پيش و در جريان سر شماری کشوری نيز مراتب اعتراض خود از عدم ثبت دين شان در فرم های سرشماری را ابراز کردند. همزمان نماينده زرتشتيان در مجلس نيز طی نامه ای به رضا کاظمی، دبير ستاد سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۸۵ مرکز آمار، خواهان اصلاح نواقص آمار زرتشتيان شد.

نگرانی اقليت زرتشتی کشور نسبت به عدم ثبت دينشان در فرم های سر شماری بيشتر به احتمال اعلام آمار غير واقعی از جمعيت زرتشتيان مربوط است.

برخی از مقامات کشور به رغم آنکه در قانون اساسی جمهوری اسلامی از کيش زرتشتی، مسيحيت و يهوديت به عنوان اديان رسمی ياد شده، همه پيروان اديان ديگر را کافر و بی دين قلمداد می کنند. 

از جمله اين مقام ها، احمد جنتی، دبير شورای نگهبان است که يک سال پيش و در جريان برگزاری کنگره ای با نام «سرداران شهيد» اعلام کرده بود: « بشر غير از اسلام همان حيواناتی هستند که روی زمين می چرخند و فساد می کنند.»

اين اظهارات در آن زمان با اعتراض نماينده زرتشتيان در مجلس مواجه شد.

آقای نيکنام با انتشار بيانيه ای رسمی و اعتراض آميز نسبت به توهين دبير شورای نگهبان اعلام کرد: «من در جايگاه نمايندگان زرتشتيان ايران در مجلس ضمن اينکه باور دارم نظر مکتب اسلام وجود چنين تفاوت هايی بين انسانها نيست، اگر سخنان آيت الله جنتی همان بوده که در متن گزارش آمده است از روان نياکان خردمند خود در اين سرزمين پوزش مي خواهم که اين چنين به آسانی به آنها توهين شده است، زيرا آنان نه تنها حيوان نبوده اند و موجب فساد نشده اند بلکه با هوشمندی و تلاش خود بنيانگذار و گسترش دهنده تمدن و فرهنگ در زمان خود بودند.»

در ماه های اخير نيز برخی از رسانه های نزديک به دولت ضمن انتشار اخباری درباره گرايش جوانان مسلمان به اديان ديگر، و از جمله گرايش به دين زرتشت، خواستار هوشياری و برخورد مقامات کشور و نهادهای امنيتی نسبت به چنين پديده ای شده اند.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |

 

عزادارای برای امام سوم شيعيان که در جريان جنگی در سال ۵۱ هجری خورشيدی کشته شد، سال ها است که در ايران محبوبيتی ويژه دارد و در يک دهه اخير، برپايی اين مراسم ابعادی تازه تر نيز يافته است.

نزديک به يک دهه است که با ورود نسلی جديد از جوانان و نوجوانان به مراسم عزاداری «ماه محرم»، آرام آرام، اين مراسم به شکلی نزديک شده که بيشتر باب طبع جوان پسند پسرها و دخترهايی است که موفق شده اند در اين ماه، مرزهای قانونی و عرفی جامعه «انقلابی» را پشت سر بگذارند؛ آنها در اين ماه می توانند تا پاسی از شب در خيابان ها باشند و «زندگی شبانه» را تجربه کنند؛ دخترها و پسرها می توانند بدون ترس از گشت های پليس با يکديگر ارتباط برقرار کنند و بی نظمی دلپذير يک کارناوال خيابانی را تجربه کنند.

مجموعه ويژگی های مورد پسند جوانان برای برگزاری يک فستيوال شلوغ و بی نظم در خيابان ها، در سال های اخير، چاشنی تازه ای را دنبال می کند؛ همان چيزی که اصولا يک «فستيوال» به آن نياز دارد: موسيقی!

همگام با شرع، همراه با ترنس!

موضوع ممنوعيت «موسيقی»، مناقشه کهنه انقلابيون اسلامگرا با جامعه ای است که زمانی در خاورميانه، توليدکننده پيشروترين قطعات موسيقی روز بوده است.

از اخراج گروهی آهنگسازان و خواننده های موسيقی پاپ فارسی، ۲۷ سال گذشته است؛ اما کماکان گروه بزرگی از همان خواننده ها که تمام اين سال ها خارج از ايران زندگی کرده اند، در دل برخی از ايرانيان محبوبيت دارند

جدال با موسيقی، جدالی فرسايشی و درازمدت بوده که برنامه ريزان فرهنگی نظام سياسی اسلاميون را نيز گاه خسته کرده است.

اما آنچه همواره زبان منتقد تندروترين اسلامگرايان را نيز خاموش ساخته، محتوايی مذهبی برای ترانه هايی امروزی بوده است.

و حالا موزيسين های خلاق که بيشتر درون خانه هايشان و گاه پای يک کامپيوتر معمولی آثارشان را ضبط می کنند، پا در وادی تازه ای گذاشته اند: محرم.

اگر موسيقی رقص آور الکترونيک کماکان برای گرفتن مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با مانعی سخت رو به رو است، در عوض، همين موسيقی وقتی به زبان مذهبيون معتقد در می آيد، در ميادين شهر توسط کسانی خريد و فروش می شود که خود از جدی ترين مخالفان ترانه های جوان پسند پاپ هستند؛ همان کسانی که در ادبيات روزمره ايرانی ها، ۲۷ سال است که «حزب اللهی» خوانده می شوند.

مولای عاشق

اين نخستين بار نيست که ماجرای کشته شدن نوه پيامبر اسلام، به دستمايه ترانه های جوان پسند بدل شده است.

اگر زمانی در دهه ۶۰ خورشيدی، تنها، قطعات اجرا شده با آلات موسيقی سنتی ايرانی اجازه انتشار داشتند، حسام الدين سراج که خواننده ملودی های تازه و منحصر به فرد اين نوع از موسيقی بود، با اجرای قطعه «گريه خون»، جای خود را در رسانه های دولتی محکم کرد. اين قطعه در آلبوم «وداع ۲» به بازار آمد و «کليدی طلايی» در دستان سراج بود تا بتواند با فراغ بال بيشتری، خلاقيت موسيقايی خود را به نمايش بگذارد.

در سال های دهه ۷۰ خورشيدی نيز، همزمان با چراغ سبز جمهوری اسلامی به موسيقی پاپ، خواننده های اين سبک از موسيقی، همين راه را ادامه دادند و آثار بسياری با تم های مذهبی اجرا کردند.

روايت پر سوز و گداز «محرم»، در ترانه «ساقی تشنگان» اثر محمد اصفهانی، بار ديگر محبوب شد. اهميت چنين محتوايی تا اندازه ای خودنمايی می کرد که خواننده موفقی چون عليرضا عصار، يک آلبوم کامل را با نام «مولای عشق» به «محرم» اختصاص داد.

از هلالی تا «پاپ داريوشی»

موتور محرکه ورود جدی موسيقی پاپ به مراسم «محرم»، نوحه خوان هايی بودند که ابتدا اشعار غم انگيز خود را بر روی ملودی های معروف ترانه های ترکی سوار کردند. ملودی چندين ترانه از خواننده عامه پسند ترکيه به نام «ابراهيم تاتليس»، دستمايه نوحه هايی شد که يک ويژگی منحصر به فرد داشتند: اين نوحه ها به شدت «جوان پسند» بودند

همزمان با توجه ويژه جوانان به مراسم عزاداری محرم، نوحه خوان های باهوش تر، روز به روز مرزهای تازه ای را پشت سر می گذاشتند و خلاقيت خود را بيشتر به رخ می کشيدند.

از نوحه خوانی با ملودی ترانه های «پاپ مجاز»، تا آرام آرام ملودی های خواننده های معروف خارج نشين، به ويژه داريوش اقبالی، حسينيه ها را پرشورتر می ساخت.

اين مرزها بيش از هر کس توسط نوحه خوانی به نام «عبدالرضا هلالی» شکسته شد؛ او سرانجام پای ملودی های رقص آور موسيقی الکترونيک را هم به مراسم «محرم» باز کرد.

آقای هلالی سال گذشته چندين ملودی بسيار معروف «بنيامين» را با اشعاری در مدح امام سوم شعيان اجرا کرد.

خيلی زود سی دی «گلچين هلالی» به يکی از سی دی های محبوب جوانان بدل شد که با صدای غم گرفته اش، گاه اجرايی بهتر از خود بنامين ارائه می کرد.

DJ ها وارد می شوند

محرم سال ۸۵ خورشيدی، برای جوان هايی که پيراهن مشکی می پوشند و پشت رل ماشين های خود به دنبال ترانه ای مناسب با سيستم صوتی گران قيمت خودروشان هستند، حال و هوای ديگری دارد.

آنها ديگر نيازی ندارند که ترانه های آلبوم «غريبانه» غلام کويتی پور را با صدای خيلی بلند گوش کنند و در شهر پرسه بزنند. حتی نوحه های پر تحرک هلالی که می خواند: «دنيا ديگه مث تو نداره ...» جايی در اين تفريح محبوب ندارند ... در سال ۸۵ خورشيدی، چندين ترانه پرهيجان الکترونيک منتشر شده اند که می توانند هر جوان جويای حرکتی را به تحرک وادارند...

امير قاسمی و وحيد مرادی، ترانه ای منتشر کرده اند به نام «کربلا» که هر چند در ملودی و فرم، کار تازه ای نيست، اما متن ترانه، حاوی واژه هايی تازه است که در وصف «پهلوان کربلا» سروده شده است.

دی جی آريان، پا را از اين نيز فراتر گذاشته و يک ميکس تازه و شنيدنی از نغمه های مذهبی و ريتم های تند موسيقی الکترونيک خلق کرده است. در ترانه «يا حسين» در کنار تحريرهای مذهبی، صدای نوحه خوانهای معروف تهران همراه با ملودی های آشنای فيلم های حماسی هاليوود شنيده می شوند.

هر چند که تجربه اندک دی جی آريان موجب شده تا از ميانه اثر، تلفيقی ناهنگون از صداها و ملودی های متفاوت شکل بگيرد، اما فکر خلق چنين اثری خود بسيار «تازه» است.

در ميان ترانه های ويژه «محرم» که همگی زيرزمينی ضبط شده اند، ترانه «کبوتر کربلايی» از معدود ترانه هايی است که با الهام از ترانه های شادمهر عقيلی در سبک ترنس خلق شده، اما به جای اشعار آشنا و شنيده شده در باب معشوق از دست رفته، خواننده با صدای تغيير شکل يافته از «امام حسين» می خواند.

اگر چه دولتمردان جمهوری اسلامی، چندی پیش برای نخستين بار اعلام کرده اند که برای عزداری ماه محرم، از اين به بعد شرايط سخت گيرانه تری را برقرار خواهند کرد، اما بی شک مقابله با «خرده فرهنگ» تازه از راه رسيده «محرم» با ريشه های قوی در اسلام شيعی، کار ساده ای نخواهد بود.

برگرفته ازwww.radiofarda.com

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |


انجام آزمايش های تازه موشکی طی يک مانور نظامی توسط سپاه پاسداران در شهرستان گرمسار و اقدام تهران در ممانعت از ورود گروهی از بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی، نمايش تازه ای از سرکشی ايران در مورد برنامه جنجال آفرين اتمی اش تلقی شده است.

همه اينها تنها کمتر از دو هفته پس از آنکه جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، اعلام کرد رويکرد سرسختانه تری را مقابل ايران و آنچه ادعا می شود دخالت اين کشور در عراق است در پيش می گيرد، روی می دهد.

دولت بوش با ناديده گرفتن توصيه "گروه مطالعه عراق" به سرپرستی جيمز بيکر برای مذاکره با ايران، از همه ابزارهای ممکن - نظامی، ديپلماتيک، سياسی - برای افزايش فشار بر ايران استفاده می کند.

آمريکا يک ناو هواپيمابر ديگر به خليج فارس فرستاده و همچنين موشک های پاتريوت که بنابه گزارش ها در قطر و کويت مستقر خواهد شد به منطقه فرستاده است.

کاخ سفيد يک گروه نظامی ويژه - به نام "گروه کاری 16" - برای مختل کردن شبکه های ايرانی در عراق تشکيل داده است.

آمريکا همچنين درحال افزايش فشارهای اقتصادی از طريق تحريم يکی از بزرگترين بانک های ايرانی و ترغيب اروپايی ها به تعليق صدور اعتبار صادرات برای ايران است.

همچنين يک بعد وسيعتر منطقه ای نيز در اين تلاش ها وجود دارد.

مقام های آمريکايی در تلاش هستند دولت لبنان و محمود عباس، رئيس تشکيلات خودگردان فلسطينی، را تقويت کنند چرا که تصور می شود هر دو آنها از سوی نيروهای مورد حمايت ايران در خطر باشند.

به علاوه کاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريکا، در سفر هفته قبل خود به منطقه سعی کرد متحدان مضطرب واشنگتن يعنی کشورهای عربی را به داخل ائتلاف ضدايران بکشاند.

مقام های آمريکايی اين موضوع را که اين حرکات به نوعی مقابله نظامی با ايران ختم خواهد شد رد می کنند.

اما برخی تحليلگران رويکرد تازه را يک اوجگيری خطرناک می دانند.

جيمز دابينز، از دستياران سابق وزارت خارجه آمريکا، نسبت به يک سناريوی هولناک هشدار داده است - رشته ای پيوسته از جنگ های داخلی و کشورهای بی ثبات که از هندوکش تا مديترانه را در بر می گيرد.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت توسط نشریه اینترنتی کاسپین |