هفته نامه آبزرور، در شماره روز يکشنبه 12 فوريه خود، مطلبی در رابطه با اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران منتشر کرده و در آن، به مقايسه اين رويداد با حملات اخير به برخی سفارتخانه های غربی در تهران پرداخته است.
نيک کوهن، يادداشت نويس آبزرور، در مطلب خود با اشاره به تظاهرات مسلمانان در بيش از سه هفته گذشته، به بازداشت های به گفته وی گسترده ای پرداخته که در هفته های اخير در تهران صورت گرفته است.
نويسنده مقاله آبزرور، با اشاره به تحليل های برخی متفکران غربی که اعتراضات مسلمانان به چاپ کاریکاتورهای پیامبر اسلام در نشریات غربی را به برخورد تمدن ها بین غرب و مسلمانان تشبیه کرده اند، اظهار داشته که دست کم آنچه را که در تهران می گذرد، به هیچ وجه نمی توان برخورد تمدن ها دانست.
آقای کوهن، سپس به مساله اعتصاب ها و اعتراضات رانندگان شرکت واحد اشاره کرده و نوشته حکومت به رانندگان اجازه تاسيس سنديکای مستقل خود را نداد و در عوض حکم کرد که شورای اسلامی شهر تهران منافع آنان را نمايندگی کند.
به نوشته آبزرور، رانندگان شرکت واحد که با انتقاد از مديران خواستار پرداخت حقوق معوقه و بهبود شرايط خود شده بودند، سنديکای مستقل خود را تشکيل دادند و در اواخر ژانويه سال گذشته تهديد به اعتصاب کردند.
نويسنده هفته نامه آبزرور، در ادامه افزوده به دنبال درخواست مديران شرکت واحد و شورای اسلامی شهر، آنچه وی آنها را پليس شبه نظامی خوانده، شش عضو هيئت مديره سنديکای رانندگان شرکت واحد را بازداشت کردند و کارگران را کتک زدند تا از اعتصاب خود دست بکشند.
آقای کوهن سپس نوشته پس از ناکامی اين اقدامات، همسران و کودکان کارگران و اعضای سنديکای رانندگان شرکت واحد هدف قرار گفتند.
وی از قول مهديه سليمی، دختر 12 ساله يکی از رهبران اعتصاب نوشته که ماموران برای يافتن و دستگيری پدرش در ساعات نخستين بامداد به خانه آنها حمله کردند و هنگامی که مادر وی گفت از همسرش اطلاعی ندارد، حمله آغاز شد و ماموران به سختی او را کتک زدند.
آبزرور افزوده هيچ کس به درستی نمی داند چند نفر از سوی حکومت بازداشت شده اند. بالاترين رقم ها، حکايت از بازداشت 1300 نفر دارد؛ حال آنکه درگزارش های فدراسيون بين المللی سنديکاهای کارگری و سفارت بريتانيا تخمين زده شده که بين 400 تا 600 نفر زندانی شده اند.
آقای کوهن، پس از ارايه جزييات ديگری در همين زمينه، مجددا به اعتراضاتی پرداخته که در روزهای اخير در تهران عليه انتشار کاريکاتورهايی از پيامبر اسلام صورت گرفت و در جريان آن، برخی از سفارتخانه های غربی مورد حمله قرار گرفتند.
نويسنده هفته نامه بريتانيايی آبزرور، با استناد به گزارش خبرگزاری ها سخن از آن گفته که به عنوان مثال در تظاهرات هفته گذشته در مقابل سفارت دانمارک در تهران تنها 400 نفر شرکت داشته اند.
وی سپس افزوده حتی بر اساس کمترين تخمين ها، شمار رانندگانی اعتصابی که هم اکنون در زندان های جمهوری اسلامی به سر می برند، به مراتب بيشتر از تعداد کسانی است که سفارتخانه های غربی را با کوکتل مولوتف مورد حمله قرار دادند.
نيک کوهن، با اين مقدمات نتيجه گرفته است آنچه که وجود دارد، نه برخورد تمدن ها بلکه جنگی داخلی در جهان اسلام بین اسلام گرایان و نیروهای طرفدار آزادی و تجدد است و آنچه در اين ميان مهم است، آن است که اين بار نيروهای ليبرال و چپ جهان ثروتمند بتوانند به درستی تصميم بگيرند که در اين ميانه، از کدام سو حمايت کنند.
بحث بر سر انتشار مجموعه کاريکاتورهايی با موضوع پيامبر اسلام در برخی نشريات اروپايی همچنان در سراسر جهان اسلام، طنين انداز است. هر چند اين کاريکاتورها اولين بار در دانمارک چاپ شدند، بسياری از تحليلگران معتقدند که واکنش به اين موضوع از حد چاپ اين کاريکاتورها فراتر رفته و به سرعت وارد حوزه های سياسی و اجتماعی در سطح بين المللی شده است.
اما در اين ميان، بحث در مورد نقش و اعتبار طنز و طنزپردازی به عنوان روشی برای انتقاد و اعتراض، جايگاه ويژه ای دارد. چون دلايل بروز اين واکنش ها هر چه که هست، در نگاه اول، طنز نقطه آغاز آن بوده است.
در طی قرون، بسياری از هنرمندان در گوشه و کنار جهان متوجه شده اند که با طنز (در قالب های مختلف آن) می توانند موضوعات حساس و حتی خطرناک را - که طرح مستقيم آنها معمولا امکان پذير نيست - بگويند و در چهارچوب سرگرمی، ديدگاه خود را، مثلا عليه قدرت حاکم، ابراز کنند.
قدرتمندان شرقی و غربی هم گاه متحمل اين خرده گيری ها بوده اند و گاه هم نه: سلاطين کنايه های طنزآميز ظريفان دربار را تاب می آوردند و در مقابل حاکمانی مانند ناپلئون از بدو رسيدن به قدرت (1799ميلادی) نشريات فکاهی را تعطيل کرده اند.
اما نخوت و بی رحمی قدرت های حاکم تنها سوژه اعتراضی طنزپرداز نيست. طنز، تيغ برنده انتقادش را با ظاهری معصومانه به طرف زندگی اجتماعی، وضع اقتصادی، موضع سياسی، ارزش های فرهنگی و عقايد مذهبی همه ما نشانه می رود. اگر موفق باشد، وادارمان می کند با خنده، انتقاد و اعتراض را بشنويم و با نگاه طنزپرداز همراه شويم.
ما به برخی طنزها راحت تر می خنديم و آنها را کمتر اهانت آميز می دانيم. مثلا شوخی با بی عدالتی، خودخواهی، ديکتاتوری، غنا و فقر وافر، ... و هر چه که نامتناسب و خارج از اندازه باشد. اما وقتی نوبت به اعتقادات ما می رسد مرز شوخی با توهين کجاست؟
نگارش طنز چه با کلمه چه با تصوير، ظرافت کاری های خودش را دارد و بستگی به توان هر هنرمند دارد. لفظ عام "طنز" شاخص کار و مبنای قضاوت و ارزيابی نوشته و کاريکاتوری نميتواند باشد. چيره دستی نويسنده يا کارتونيست است که کار او را ارزشمند ميکند.
طنزپرداز، هرچه ماهرتر، زبانش باز تر است و تيغش بُراتر وگرنه کارش فحش را ميماند.
طنزپردازی با استفاده از تشابه اسمی و بازی با کلمه، به ابتذال نزديک ميشود مگر مهارتی خلاقانه کارساز شود. تشبيه کردن عمامه به بمب، کاری است مثل استفاده از تشابه اسمی. فی الواقع بهره گيری از "تشابه جسمی" است. ذوق و خلاقيت چندان نميخواهد. من بارها اين سوژه را از کارتونيست های گوناگون ديده ام. کارتونيست دانمارکی اين سوژه تکراری و پيش پا افتاده را به نام پيامبر وصل کرده که نشانه بی شناختی او از دنيای اسلام و تعصبات مذهبی است.
طنزپرداز هوشمند خرافات مذهبی و فريبکاری دکانداران دين را بايد نشانه بگيرد نه سمبول هائی را که برای پيروان همه مذاهب محترم است.
مردی با ريش و سبيل و بمبی به جای عمامه! ميتوان ادعا کرد همه آن کارتون ها (حضرت) محمد را نشان ميدادند. ميتوان هم انکار کرد که هيچکدام (حضرت) محمد نيستند. اما اين کارتونيست کم تجربه، بند را آب داده. کارش اندکی به فحش ميماند اما آبروی اسلام و پيامبرش نبايد اينهمه و به اين راحتی آسيب پذير باشد.
لطمه اصلی را خود مسلمانان زدند که يک کارتون محلی را از يک نشريه کم تيراژ به ميليونها کپی چاپی و اينترنتی تکثير کردند.
اگر اين کاريکاتوريست های دانمارکی يک کارتون تخيلی ميکشيدند که عده ای به نام الله و اسلام جلوی دوربين سر آدمها را از تن جدا ميکنند، ميشد گفت که با اين کارشان به اسلام لطمه زده اند!
پاسخ به اين سوال که آيا ميان طنز و حوزه الهی تناسبی وجود دارد و طنزنويس و کاريکاتوريست می تواند با دين شوخی بکند يا نه، بارها توسط خود طنزپردازان و عامه مردم - چه در ايران و چه در نقاط ديگر جهان - داده شده.
طنزپردازان و عامه مردم در ايران همواره با دين شوخی کرده اند. اصلا، پس از انقلاب يک گونه ای از طنز همواره مربوط به دين بوده و مردم و خود علما، آنها را با هم نقل کرده اند.
شوخی و توهين بسياری از ايرانی ها در مورد دين اسلام، شامل صحابه حضرت محمد هم می شود: برای ساليان متمادی جشن عمرکشون توسط شيعيان متعصب ايرانی برپا بوده - که اهانت به صحابه پيامبر به اندازه اهانت به خود پيامبر زشت و گناه محسوب می شود. در مقابل، بسياری از اهل سنت هم به اعتقادات شيعيان توهين می کنند.
در ايران پيش از مشروطه شوخی با دين را می توانيم در "لطايف و طوايف"، آثار راغب اصفهانی و سوزنی سمرقندی پيدا کنيم و در دوره مشروطه هم شوخی با اصل دين و آداب دينی مردم، زياد ديده می شود: ايرج ميرزا درباره آداب ماه محرم و ذبيح بهروز در مثنوی "معراج نامه" با حضرت پيغمبر شوخی کرده است؛ اما مسلمانان جهان نه او را کتک زدند و نه کشتند و نه سفارتخانه های ايران را به آتش کشيدند.
خود من - که فردی معتقد هستم - در شماری از کتاب هايم با دين شوخی کرده ام و در جمهوری اسلامی هم به چاپ رسيده است. هيچ زمانی هم با من در اين زمينه خاص برخورد نشد.
شوخی با دين در همه جای جهان باب است. اگر پيش از رنسانس در دنيای غرب، شوخی با مسيحيت خشم کليسا را برمی انگيخت، پس از آن، اين ظرفيت به وجود آمد که طنزپرداز بتواند آزادنه با دين شوخی کند. در عصر فعلی هم هنرمندان بزرگ بين المللی در حوزه های مختلف از جمله سينما و تئاتر در مورد حضرت موسی و حضرت عيسی اثرهای طنز زيادی درست کرده اند که هرگز باعث جنجالهای بزرگ نشده اند.
شوخی با دين اسلام توسط هنرمندان خارجی هم تازگی ندارد، که در ضمن هرگز چنين واکنشی را باعث نشده است: آمبروس بيرس، Ambrose Bierce، طنزنويس آمريکايی، در "دايره المعارف شيطانی" بخشی را به اسلام و کعبه اختصاص داده که صدها بار بدتر از کاريکاتورهای دانمارکی است و بارها هم در کشورهای مختلف تجديد چاپ شده. چطور مسلمانان اين نوشته ها را توهين آميز ندانسته اند و اکنون اين کاريکاتورها را که اصلا طنز خاص و مهمی هم نيستند، تا اين حد توهين آميز می دانند؟!
به نظر من موج خشم کنونی مسلمانان نسبت به کاريکاتورهای دانمارکی - به ويژه در ايران و سوريه - يک مسئله سياسی است که با اهداف سياسی هم همچنان دامن زده می شوند.
کاريکاتورهای دانمارکی معياری برای محک زدن تناسب ميان طنز با دين محسوب نمی شوند چون بچگانه هستند و برای اهداف سياسی بزرگنمايی شده اند. من مطمئن هستم خيلی از تظاهرکنندگان مسلمان حتی آنها را نديده اند.
شوخی با دين و فرد مذهبی حتما امکانپذير است. اما نهايتا تعيين حد و مرز آن با توهين به درک مخاطب بستگی دارد. خيلی از افراد مذهبی، طنز در مورد مذهب را می شنوند و چون مرز ميان شوخی و توهين را تشخيص می دهند، جنجالی راه نمی اندازند.
شيخ دکتر زکی بدوی اولين بار در ماجرای سلمان رشدی در عرصه عمومی جامعه بريتانيا مطرح شد.
در زمانی که عواطف غليان يافته بود و مسلمانان از توهينی که در کتاب "آيه های شيطانی" نسبت به پيامبر اسلام و عقايد دينی خود می يافتند احساس خشم می کردند، دکتر بدوی جرات به خرج داد و عليرغم فتوای ستيزه جويانه ای که از خارج کشور صادر شده بود به مسلمانان بريتانيا توصيه کرد: "کتاب را طرد کنيد نه مولف آن را".
اين حرکت نشان دهنده شهامت و دانش مذهبی دکتر بدوی در رهبری دينی بود. شهامتی که او در رهبری پرنفوذ و دانشورانه خود بر جامعه مسلمانان بريتانيا تا زمان مرگ ناگهانی اش در 24 ژانويه 2006 حفظ کرد.
زکی بدوی در مصر زاده شد و فارغ التحصيل جامع الازهر قاهره و دانشگاه لندن بود. موقعيت دانشورانه او باعث شد که مقام مديريت کالج مسلمانان را در لندن احراز کند و رياست شورای ائمه مساجد و نيز شورای قوانين شريعت اسلامی را بر عهده بگيرد.
دکتر بدوی مردی احياگر بود خاصه در بينشی که نسبت به روابط بين اديانی مسلمانان و ديگر اديان داشت. او در اين زمينه در سطحی بين الملی فعاليت می کرد اما هميشه مرکز فعاليت اش در جامعه مسلمانان بريتانيا بود. او همواره بر اين نکته تاکيد داشت که هيچگونه ناسازگاری ميان اسلام و دموکراسی غربی وجود ندارد.
اين قرائت دکتر بدوی از اسلام و همزمان رهبری او بر جامعه مسلمانان به او اجازه می داد که ميان او و مسلمانان از سويی و ميان او و عالی ترين مقامات در حاکميت بريتانيا روابط مستحکمی مبتنی بر اعتماد متقابل ايجاد شود.
او مهمترين دانشمند مسلمان بريتانيايی بود که با شاهزاده چارلز وليعهد بريتانيا رابطه دوستانه داشت و شاهزاده با او رايزنی می کرد. دولت بريتانيا از جمله شخص نخست وزير تونی بلر به ارزش دانش او واقف بود و به نقش مرکزی او در ايجاد تفاهم و همکاری با جامعه مسلمانان بريتانيا اذعان داشت.
به همين سبب بود که دکتر بدوی ابتدا نشان افتخار" او بی ای" و سپس لقب "سر" را از ملکه دريافت کرد.
من اول بار با دکتر بدوی و همسرش بيش از ده سال پيش در يکی از کنفرانس های بين الاديانی آشنا شدم. ما در باره علاقه من به اسلام و اينکه اين علاقه از کجا سرچشمه می گيرد صحبت کرديم. اين آشنايی یه دوستی صميمانه ای منجر شد که پايه اش بينش مشترک ما در زمينه تفاهم بين الاديانی و عملی بودن آن بود.
در طول اين ده ساله و در مسير ابتکار عمل ها در زمينه گفتگوی اديان بارها در زمينه روابط يهوديان و مسلمانان با يکديگر اشتراک مساعی داشتيم. در سال 2000 وقتی که من مدير عامل بنياد ابن ميمون شدم، اين بنياد که با تلاش مشترک مسلمانان و کليميان پايه گذاری شده است و هدف آن ايجاد روابط دوستانه بين آنان بر طبق دانش، فرهنگ و احترام متقابل است، از دکتر بدوی دعوت کرد تا سمت نيابت آن را بپذيرد و عضو هيات مديره بنياد باشد. در اين مقام بود که او يادداشت زير را برای بنياد نوشت:
"ما مسلمانان اغلب و بدرستی شکايت داريم که عقايد ما درست فهميده نشده و به درستی در غرب معرفی نشده است. در ميان بسياری از مفاهيمی که با سوء تعبير روبرو شده اين عقيده است که گويی اسلام جايی برای گفتگو با ديگر مذاهب ندارد و به آن علاقه ای هم ندارد. چنانکه می گويند مسلمانها ساکنان طبيعی جامعه چندفرهنگی نيستند. اما جامعه چندفرهنگی اساسا در مدينه به رسميت شناخته شد يعنی شهری که رسول خدا به عنوان يک دولت-شهر در سال622 ميلادی پايه گذاشت. اهالی مدينه مسلمان و يهودی بودند و اصل اصيل قانون زندگی در مدينه برابری مطلق اهالی آن بود بدون در نظر گرفتن تعلق مذهبی آنها."
"از نظر فقهی، اسلام چنان بنا شده است که برای يهوديت و مسيحيت احترام قائل است و آنها را به رسميت می شناسد. از اين رو، برای مسلمانان بنيانی برای به عهده گرفتن نقش فعال در زمينه گفتگوی بين اديانی موجود است بخصوص بين مسلمانان و کليميان."
اين اعتقاد راسخ دکتر بدوی به دوستی و احترام متقابل حاصل از گفتگوی بين اديانی باعث شد تا مردم از او به عنوان الگويی در اين راه پيروی کنند. يقين او به منافع متقابل از تعامل بين اديانی بود که او را الگويی برای ديگران می ساخت تا از راه او بروند.
برای من دکتر بدوی نقش يک پدر معنوی خردمند را داشت. او با مهربانی و روی گشاده با من روبرو می شد و مرا هم در زندگی شخصی و هم در زندگی حرفه ای از رايزنی بی دريغ خود بهره مند می ساخت. هم او و هم همسرش همواره بيشترين محبت را به دختر من ربکا نشان می دادند؛ اين محبتی بود که يک رهبر مقيد مذهبی مسلمان نثار يک زن کليمی می کرد.
مرگ ناگهانی شيخ زکی بدوی خلاء بزرگی در دنيای روابط دوستانه بين اديانی در بريتانيا و در خارج از آن ايجاد می کند. اما من مطمئن هستم که کوشش های بی دريغ وی در اين راه از بين نخواهد رفت و در آينده نيز همچنان به شکوفايی خود ادامه خواهد داد.
من مايلم اين يادکرد از او را با يادداشتی شخصی به پايان ببرم يعنی آنچه درست پس از دريافت خبر مرگ او برای هيات امنای بنياد ابن ميمون و ديگر مقامات مذهبی و دولتی بريتانيا نوشتم:
"با عميق ترين اندوه و با ناباوری بايد درگذشت ناگهانی شيخ دکتر زکی بدوی – سر- دانشور برجسته و حامی موسسه بين اديانی را به آگاهی تان برسانم. او امروز صبح نقش زمين شد و ديگر برنخاست. باشد که خداوند به همسرش و فرزندانش صبر جميل عطا کند. با قلب شکسته دختری که پدر محبوب خود را از دست داده است."