تفسير ديدگاه آيت الله خمينی درباره مفهوم جمهوری اسلامی، در هفتههای گذشته، موضوع مناقشه ميان پارهای اصلاحطلبان، محافظهکاران و نيز نزديکان بنيانگذار جمهوری اسلامی شده است.
برخی مانند محمدتقی مصباح يزدی، روحانی بنيادگرا، میگويند مراد از جمهوری اسلامی حکومت اسلامی است و بعضی مانند محمدرضا توسلی، از مسئولان دفتر آيت الله خمينی، اين تفسير را تحريف میدانند و بر عنصر جمهوريت در انديشه رهبر درگذشته ايران تأکيد میورزند.
آرای آيت الله خمينی بمثابه سرمايه نمادين
گفتار، رفتار و منش سياسی و فکری آيت الله خمينی از آغاز استقرار جمهوری اسلامی به سنت اين نظام سياسی بدل شد. درست مانند نظامهای فکری و سياسی ديگر که آرا و گفتههای بزرگان و بنيانگذاران خود را "سنت" میدانند و مدام بدان بازمیگردند و آن را برپايه نيازهای معاصر خود تفسير میکنند، زندگی و ديدگاههای آيت الله خمينی نيز "سرمايه نمادين"ی شد که بايد مرجع قانونگذاری، سياستگذاری و سمتگيریهای رسمی نظام قرار گيرد.
اين "سرمايه نمادين" آن اندازه اهميت و اعتبار يافت که هر گونه فعاليت سياسی در چارچوب نظام سياسی موجود تنها با ارجاع و تکيه بدان ممکن است و گرايشهای سياسی گوناگون نه تنها انديشههای آيت الله خمينی را نقد آشکار و صريح نمیکنند که میکوشند با پيش نهادن تفسيرهای تازه و برابر با خواستههای دوران خود، اين سرمايه نمادين را از آن خود سازند.
کاربرد نظريه محاکات در بازشناسی مساله
رنه ژيرار، مردمشناس تاريخی پرآوازه فرانسوی و مقيم امريکا، که "تئوری محاکات" Mimetic Theory را پايه کار خود قرار داده است، با اصطلاح ويژه خود، "مزايده محاکاتی" imitation bid چنين وضعيتهايی را توضيح میدهد. بر اساس نظر او، در شرايطی که گسست از سنت، مشروعيت و مقبوليت ندارد يا بسيار پرهزينه است و در عين حال پيوستن به آن و زيستن درون آن ممکن نيست، گروههای اجتماعی يا سياسی میکوشند به هدف تصرف و تملک آن سنت با يکديگر به رقابت برخيزند.
در چنين حالتی، هر گروه ادعا میکند که تنها او نماينده راستين آن سنت است و تفسير او "ناب"تر از تفسير رقيبان بايد انگاشته شود. بدين سان، "محاکات" يا تقليد يا الگوبرداری از سنت يا اسوهای در گذشته، موضوع مزايدهای سمبليک میشود و هر گروه میکوشد در اين مزايده شرکت کند و هويت و مرام خود را به آن الگو نزديکتر و برابرتر بنماياند. هر گروهی مدعی میشود که او بيشتر از ديگران از آن سنت حکايت میکند.
جدال بر سر تفسير اين سنت، به واقع، تکاپويی سخت برای از دست ندادن آن "سرمايه نمادين" و محروم نشدن از امکانات فعاليت اجتماعی و سياسی است.
اصلاح طلبان در چارچوب سرمايه نمادين باقی ماندند
دوران رياست جمهوری محمد خاتمی که عصر رونق گرفتن گفتار اصلاحات در ايران قلمداد شد، مبارزه بر سر تفسير ديدگاههای آيت الله خمينی را شتاب و شدت بخشيد. اصلاحات، که گفتاری استوار بر ضرورت جداشدن از گذشته و تن دادن به الزامات دورهای تازه بود، نتوانست با گسست از سنت آيت الله خمينی و چشمپوشی از اين "سرمايه نمادين" پيش رود.
محمد خاتمی در سخنان خود همواره به نظر و عمل پديدآورنده جمهوری اسلامی ارجاع میداد و تفسير خود را در برابر تفسير "متحجرين" و "ارتجاعيون" مینهاد.
سعيد حجاريان، نظريهپرداز اصلاحات در کتاب "از شاهد بازاری تا شاهد قدسی" کوشيد در برابر روشنفکران عرفی و سکولار استدلال کند که آيت الله خمينی فرايند عرفی شدن و سکولاريزاسيون فقه شيعه را با مقولاتی مانند مصلحت، احکام ثانويه يا احکام حکومتی تقويت کرده است.
سعيد حجاريان باور داشت میتوان مقولهها و مفاهيمی را که آيت الله خمينی در سالهای پايانی عمر خويش پيش کشيد، گسترش داد و از آنها برای بافتن تار و پود رژيمی سکولار و دموکراتيک در ايران – بدون نياز به انقلاب – بهره گرفت.
در حقيقت نظريه او بر پايه گسست از سنت آيت الله خمينی در عين پيوست بدان بود و با گفتار اصلاحات در آن دوره سراسر سازگار مینمود.
نقد کنندگان و نفی کنندگان سرمايه نمادين
در مقابل، دو گروه بودند که با نظريه او درپيچيدند: محافظهکارانی که تفسيری غيردموکراتيک و غيرعرفی از ديدگاههای آيت الله خمينی به دست میدانند و خواستار کم رنگ کردن بعد جمهوريت و دموکراتيک قانون اساسی بودند و حتا مقام و اختيارات ولی فقيه را – طبق تفسير خاص از سخنان آيت الله خمينی – بالاتر از قانون اساسی میدانستند؛ و نيز روشنفکران غير دينی که ساختار فکری بنيانگذار حکومت موجود در ايران را ناهمسنخ با منظومه فکری فلسفه سياسی مدرن میيافتند و تفسيرهای دموکراتيک از آن را "تفسير به رأی" و پيمودن باد میانگاشتند.
از اين ميان، اکبر گنجی، روزنامهنگار تحوليافته، در کتاب "مانيفست جمهوریخواهی" که در زندان نوشت، آشکارا ديدگاههای آيت الله خمينی را در ستيز با مفاهيمی چون آزادی و دموکراسی در انديشه سياسی مدرن اعلام کرد.
دور تازه مزايده محاکاتی
پس از دستيابی محمود احمدینژاد به مقام رياست جمهوری و پيروزی محافظهکاران، دوباره مناقشه بر سر ديدگاههای آيت الله خمينی و سازگاری يا ستيز آن با جمهوريت درگرفته است. در اين ماجرا، برخی مانند مهدی کروبی، از پيشکسوتان جمهوری اسلامی و وابسته به جريان اصلاحات، کسانی مانند محمدتقی مصباح يزدی، را فاقد صلاحيت برای تفسير ديدگاههای آيت الله خمينی میدانند؛ زيرا وی را متهم میکنند که از آغاز انقلابی نبوده و با آيت الله خمينی همراهی نکرده است.
واکنش اصلاحطلبان به تفسير دينسالارانه از ديدگاههای آيت الله خمينی و نفی جمهوريت نشاندهنده حساسيت "مزايده محاکاتی" است و اينکه آن "سرمايه نمادين" و "سنت" در مبارزات سياسی درون نظام هنوز اهميت دارد.
حتا نهضت آزادی ايران که گروه سياسی حاشيهای است در واکنش به سخنان محمدتقی مصباح يزدی، آيت الله خمينی را طرفدار جمهوريت دانسته است.
جدال بر سر معنای واقعی رای آيت الله نيست
از چشمانداز سياسی، جدال بر سر نملک ديدگاههای آيت الله خمينی و از آن خود کردن اين "سرمايه نمادين" در جمهوری اسلامی پرمعناست.
می توان گفت که اين جدال سرشتی تاريخی و علمی ندارد و دغدغه بازيگران صحنه سياسی چندان پی بردن به واقعيت معناهای نهفته در گفتار و رفتار آيت الله خمينی نيست؛ بلکه هر يک از آنان بيشتر به امکانات پنهان در اين سنت برای پيش بردن برنامه سياسی خود میانديشند.
از نظر تاريخی، ديدگاههای آيت الله خمينی بسيار پيچيده و پرابهام است و از آنجا که وی مشی و مشربی کمابيش انعطافپذير با تحولات اجتماعی و سياسی داشت، شناخت علمی نظر و عمل او تنها با نهادن آن در درون سياق تاريخی و درپيوسته با رويدادهای پيرامون قابل ارزيابی است؛ نه بر شانه رويکردهای ايدئولوژيک اين يا آن جناح و جبهه سياسی.
همچنين دشوار بتوان اين "فقيه انقلابی" را که دست آخر بيشتر از گفتار ايدئولوژيک چپ زمانه اثر پذيرفته بود، آشنا يا آشتیگر با منظومه فکری ليبرال مدرن دانست.
گسست ناممکن
اما اين سرمايه نمادين تا چه اندازه ظرفيت و قابليت تأويلپذيری دارد و تا چه هنگام گروههای سياسی درون حکومت برای مشروعيت بخشيدن به رویه و راه خود، خويشتن را نيازمند درآويختن بدان خواهند يافت؟
راست آن است که گسست از سنت آيت الله خمينی در شرايط کنونی برای بازيگران فعال سياسی در ايران بسيار دشوار است و تنها شايد در صورتی ممکن شود که تجديدنظری بنيادی در شالودههای فکری و مقولههای اساسی قانون اساسی مجال پيدا کند و، در پی تحولی فراگير، قانون اساسی بر درکی شفاف و به دور از ابهام از چمهوريت و دموکراسی بنا گردد.
گسست از سنت آيت الله خمينی، جداشدن از يک منظومه قدرت و ورود به منظومهای ديگر است.
عبدالکريم سروش در تازه ترين سخنرانی خود در لندن، ضمن تاکيد بر ناتوانی فقه اسلامی برای پاسخگويی به بسياری از مسائل امروز جامعه بشری، تفسيرهای نظريه پردازانی همچون آيت الله مصباح يزدی را حتی نسبت به نظرات آيت الله خمينی در دوران تبعيد به نجف نيز، واپسگراتر دانست.
او همچنين اشاره کرد که آيت الله مصباح يزدی، روحانی اصولگرای ايرانی را فيلسوف سياسی يا فقيه به شمار نمی آورد.
آقای سروش در اين سخنرانی که با عنوان "حکومت اسلامی مطلوب" انجام شد، تاکيد کرد برخلاف گمان بسياری از متفکران مسلمان که فقه اسلامی را حاوی راه حل "تمام مسائل بشری" می دانستند، تجربه تاسيس جمهوری اسلامی توسط يک فقيه ايرانی ثابت کرد که فقه با همه گستردگی آن، پاسخ بسياری از سئوالات و معضلات انسان امروزی را با خود ندارد.
حکومت ولايت فقيه و جامعه سکولار
اين استاد دانشگاه اشاره کرد: "متفکران اسلامی سنت گرا در پاسخ سئوال چگونه می توان به جامعه اسلامی مطلوب رسيد پاسخشان برای سال ها اين بود که ما مسلمانيم و قوانين شرع را داريم که همه لوازم يک جامعه در آن پيش بينی دارد و اگر قدرت سياسی داشته باشيم قادر خواهيم بود جامعه مطلوب اسلامی را به وجود آوريم."
او گفت: "آيت الله خمينی آن چه کرد و گفت و نوشت بر همين اساس بود اما وقتی جمهوری اسلامی ايران تاسيس شد، خيلی زودتر از آن که تصور می رفت واقعيت ها عرض اندام کردند و چنان که آيت الله خمينی خود فقه مصطلح حوزه ها را کافی ندانست و سعيد حجاريان هم به درستی نوشت، حکومت ولايت فقيه با تاکيد بر عنصر مصلحت تنها راه جامعه ای سکولار را گشود."
به گفته دکتر سروش سئوال اين است که آيا حکومت، جامعه را ديندار می کند و يا جامعه، حکومت ديندار می سازد؟
او در پاسخ به اين سئوال گفت: "ايران شايد نخستين حکومتی است که در آن، قصد اين است که حکومت جامعه را ديندار کند. اما واقعيت اين است که ديندار کردن جامعه به دست جکومت، نه مطلوب است و نه ممکن. چون ايمان، اکراه بردار نيست و نيزچون، اعمال قدرت بهترين راه عرضه ايمان نيست."
وی در ادامه سخنان خود با تاکيد بر اين که وظيفه شرعی هيچ کسی نيست که ديگری را به اجبار مسلمان کند گفت: "دولت ها می توانند مردم را مجبور به پرداخت ماليات کنند اما هرگز نخواهند توانست ايمان به خدا و پيامبر را در قلب ها بدمند. ايمان از جنس عشق است و عشق را به زور نمی توان ايجاد کرد."
آزادی اخلاقی و دينداری
دکتر سروش با اين تاکيد که "می دانم آن چه می گويم با آن چه خوانده ايد موافق نيست" خطاب به مسلمانان حاضر در جلسه، درباره زندگی در جوامع غيرمسلمان گفت: "امروز نوزده ميليون مسلمان در اروپا زندگی می کنند، آيا وظيفه آنان است که به زادگاه های خود برگردند و يا در همان جا که هستند زندگی کنند و سعی کنند مسلمان بمانند و در بسط عدالت کوشش نمايند؟"
وی افزود: "وظيفه يک مسلمان مبارزه با ستم است نه لزوما به دست گرفتن قدرت و لذا اگر شما در جايی که زندگی می کنيد، از روشهای معمول و معقول کمک بگيريد و سايه عدالت را بگسترانيد، وظيفه دينی خود را به نحو احسن انجام داده ايد."
اين استاد فلسفه که از تدريس در دانشگاههای ايران محروم شده است، در پاسخ به سئوال خود درباره زندگی مسلمانان در جوامع غير مسلمان، توضيح داد: "آزادی اخلاقی معادل دينداری است و امام حسين نيز گفت يا ديندار باشيد يا آزادمرد."
به گفته اين انديشمند، آنچه تجربه های حکومت های آرمانی را دچار مشکلات مضاعفی کرده همزمانی با روزگاری است که در آن انفجار اطلاعات رخ داده و بلوک شرق به عنوان آخرين مجموعه ايدئولوژيک بر افتاده است.
او گفت: "اينک افکارعمومی و مطالباتش به عنوان واقعيتی غيرقابل انکار در برابر حکومت های جهان سربرآورده است. اين همان چيزی است که از تمام متون کلاسيک فقهی غايب است."
'مجو که بی وطن می مانی'
دکتر سروش در پايان سخن خود خطای بزرگ حکومتگران را در حکومت دينی ايران آن جا ديد که به گفته او، "تنها به قانون و حکم و اجرای آن متوجهند و اخلاق در نظرشان ارج و قرب چندانی ندارد" و در پاسخ کسانی که در پی تحقق جامعه کامل اسلامی اند گفت "چنين وطنی مجو که بی وطن می مانی."
دانشمند ناراضی ايرانی در اين سخنرانی که به زبان انگليسی ايراد می شد گفت: "کاری که اخلاق می کند قانون قادر به انجامش نيست. اما فقها وقتی قدرت گرفتند در صدد برآمدند با قانون مردم را به دين برسانند و ديندار کنند. نا گفته پيداست که هيچ حکومتی تعيين کننده اخلاق جامعه نيست و آشکارست که قانون عقب تر از اخلاق گام بر می دارد. قانون حامل حداقل اخلاق است، اما جامعه به بيش از آن نياز دارد."
در پايان جلسه يکی از حاضران با اشاره به سخنان آيت الله مصباح يزدی و شاگردان وی درباره بی اهميت بودن رای و نظر مردم، پرسيد: "آيا تصور نمی کنيد که در چنين زمانی سخن گفتن شما از جامعه اسلامی مطوب ايده آليستی است."
دکتر سروش در پاسخ گفت: "وظيفه حکومت ها فراهم آوردن امکان زندگی اخلاقی است و جامعه مطلوب ما يک جامعه اخلاقی چندصدائی است. آقای مصباح، از قضا نه فقيه است نه فيلسوف سياسی و سخنانی که می گويد حتی از سخنان نجف آقای خمينی هم عقب تر است."
ايران ربوده شدن گروهی از سربازان خود را در مرز با پاکستان تاييد کرده است.
غلامحسين الهام سخنگوی دولت در گفتگو با خبرنگاران در باره اين موضوع گفته است که وزارت کشور مساله را پيگيری می کند و برای آزادی اين افراد در تلاش است تا "به شکل مطلوب و با حفظ جان اين گروه مساله خاتمه پيدا کند".
خبرنگاری که از سخنگوی دولت سوال کرد به اين موضوع اشاره کرد که ربايندگان درخواست آزادی زندانيان خود را در ايران دارند اما سخنگوی دولت در اين زمينه چيزی نگفت.
حسين علی شهرياری نماينده زاهدان در مجلس ايران به بی بی سی گفت گروه رباينده در پاکستان مستقر است.
رسانه های ايرانی گفته اند که ربايندگان ظاهرا قصد دارند به دولت ايران برای آزادی اعضای زندانی خود فشار بياورند.
روزنامه جمهوری اسلامی چاپ تهران محل حادثه را پاسگاهی در چهارده کيلومتر "جالق" در شهرستان سراوان اعلام کرد.
ماه گذشته يکی از محافظان رئيس جمهور ايران در جاده ميان اين شهرستان با بندر چاه بهار به قتل رسيد.
فردی از جانب يک گروه نه چندان شناخته شده سنی مذهب، در تماس تلفنی با شبکه تلويزيونی عرب زبان "العربيه" مسئوليت اين حمله را برعهده گرفت و خواستار آزادی 16 عضو اين گروه شد که به گفته او در زندانهای دولت ايران حبس هستند.
خبرگزاری غيردولتی فارس به نقل از يک مقام وزارت کشور که نامش را فاش نکرد، خبر ناپديد شدن 9 سرباز نيروی انتظامی در منطقه مرزی ايران و پاکستان را تاييد کرد.
اين مقام در گفتگو با خبرگزاری فارس گفت گروهی که مسئوليت اين آدم ربايی را پذيرفته، خواستار مبادله گروگانها با کسانی شده است که به زعم او "خرابکار" بوده و پيشتر با "ورود غيرقانونی به مرز" توسط نيروهای امنيتی دستگير شده اند.
ناامنی در مرزهای شرقی
در همين حال، روزنامه جمهوری اسلامی نوشت که "گويا مهاجمان از همان طايفه ای بوده اند" که به گفته اين روزنامه در قتل يکی از محافظان رئيس جمهور ايران نيز دخالت داشته اند.
حجت گرمابدری، محافظ رئيس جمهور ايران، ماه گذشته همزمان با سفر محمود احمدی نژاد به استان سيستان و بلوچستان در جاده بين سراوان و چاه بهار مورد حمله قرار گرفت و به قتل رسيد. در اين حمله، راننده اتومبيل او که گفته می شود از بلوچهای منطقه بوده نيز کشته شد و يکی ديگر از اعضای سپاه پاسداران ايران مجروح شد.
يکی از تحليلگران بی بی سی می گويد مناطق دورافتاده جنوب شرقی ايران در استان سيستان و بلوچستان که هم مرز با پاکستان است، هيچگاه در دوره جمهوری اسلامی از امنيت کامل برخوردار نبوده و مجموعه ای از گروه های مختلف با هدف های متفاوت در اين نا امنی ها دست دارند.
به گفته مقامات، عاملان اصلی اين نا امنی گروه های مسلح قاچاقچی هستند که از اين منطقه برای انتقال مواد مخدر توليد شده در افغانستان به کشورهای اروپايی استفاده می کنند.
ولی بعضی از نيروهای سياسی بلوچ و گروههای سنی مذهب نيز می گويند که در اين منطقه فعاليت هايی دارند.
آنگلا مرکل، صدر اعظم آلمان، روز يکشنبه در مصاحبه ای با روزنامه 'بيلد' گفت با پيشنهاد محروم شدن تيم فوتبال ايران از جام جهانی فوتبال به خاطر سخنان آقای احمدی نژاد، رييس جمهور اين کشور، موافق نيست.
خانم مرکل اضافه کرد مجازات بازيکنان و تيم به خاطر گفته های رييس جمهور درست نيست چرا که بازيکنان فوتبال دخالتی در اين صحبت ها ندارند.
در پی سخنان آقای احمدی نژاد در مورد دولت اسراييل و همچنين ماجرای کشتار يهوديان در جنگ جهانی دوم، برخی از دست اندرکاران فوتبال آلمان خواستار محروميت تيم ایران از جام جهانی 2006 شده بودند.
صدر اعظم آلمان در اين مصاحبه پيشنهاد مطرح شده را مورد سوال قرار داد و گفت: "اگر قرار بود جام جهانی فوتبال در ايران برگزار شود، می شد در اين مورد تجديد نظر کرد."
ايران به همراه آلمان و سی کشور ديگر قرار است تابستان امسال در هجدهمين دوره مسابفات جام جهانی فوتبال شرکت کنند.
سخنان آقای احمدی نژاد پيش از اين نیز واکنش های بسياری در کشور آلمان برانگيخته بود و وزارت امور خارجه اين کشور، سفير ايران را در همين رابطه احضار کرد.
با اين حال به نظر می رسد که ارتباط ورزشی دو کشور تاثير چندانی از اين مسايل نگرفته باشد.
مقام های رسمی باشگاه فوتبال پرسپوليس تهران، يکی از بزرگ ترين باشگاه های فوتبال ايران، اعلام کرده اند که تیم فوتبال بايرن مونيخ آلمان در روز 11 ژانويه 2006 در ورزشگاه آزادی با اين تيم ديدار می کند.
سخنگوی باشگاه پرسپوليس ضمن اعلام اين خبر افزوده است که تيم بايرن مونيخ با همه ستارگانش از جمله علی کريمی، بازيکن ايرانی اين تيم، به ايران سفر خواهد کرد.
از زمانی که محمود احمدی نژاد زمام امور اجرايی ايران را در دست گرفته، هشدار محافل مذهبی و سياسی ايران نسبت به رواج "خرافه پرستی" در بخشی از مديريت کلان کشور و تودههای مذهبی، به امری روزمره تبديل شده است.
در ماههای اخير، بخصوص شمار زيادی از روحانيون اصلاح طلب که بعضا از سوی برخی روحانيون محافظه کار و سنتی نيز پشتيبانی شدهاند، در مورد رشد خرافهگرايی و تبليغ آن از رسانههای رسمی و مراکز دولتی اظهار نگرانی شديد کردهاند.
منظور اين دسته از روحانيون و همفکران سياسی آنها از خرافهگرايی، ظاهرا پارهای از افکار احمدی نژاد و حاميان فکری او در حوزههای علميه و هيئتهای عزاداری مذهبی است که گفته میشود هر دو از سوی محمد تقی مصباح يزدی، روحانی بنيادگرای شيعی هدايت و تقويت میشوند.
مشکل چيستی خرافه
اما افکار خرافی دقيقا چه افکاری است که برخی محافل سياسی و مذهبی ايران از رشد و گسترش آن در سطح دولت و جامعه به هراس افتادهاند.
واقعيت اين است که تعريف دقيق "خرافه"، همانند مفهوم به ظاهر نقيض آن يعنی "عقل"، اگر ناممکن نباشد، بینهايت سخت و دشوار است.
در ابتدايیترين تعريف از خرافه میتوان آن را "نسبت دادن علل و عوامل غيبی به رويدادهای عادی و طبيعی" تعريف کرد، اما اگر اين تعريف پذيرفته شود، ميلياردها انسان مذهبی که بر روی کره زمين زندگی میکنند، در دايره معتقدان به خرافه قرار میگيرند.
در واقع، اعتقاد به مذهب متعارف، چيزی جز باور به امور غيبی و دخالت غيب در زندگی روزمره انسان نيست، از همين رو، ميلياردها انسانی که اعتقاد مذهبی دارند، به راحتی نمیپذيرند که باورهای آنها خرافی باشد.
با اين همه، پيروان هر مذهب، با آنکه باورهای متافيزيکی و غيبی خود را خرافی و غير عقلانی نمیدانند، اکثر باورهای متافيزيکی پيروان ساير اديان و مذاهب را عين خرافه و ضد عقلانی تصور میکنند.
اين مساله در بين پيروان يک دين واحد نيز موضوعيت دارد. هر فرد يا فرقه و گروه مذهبی، معمولا مدعی تجربههای شخصی عارفانه و غيبی است که البته نمیتواند آنها را برای سايرين به اثبات رساند، اما اين موضوع مانع از ايمان آنها به درستی آن تجربهها نمیشود.
بی تفاوتی فلسفه و علم در مقابل خرافه
خارج از دايره مذهب، يعنی در حوزه علم و فلسفه هم تعريف جامع و مانعی از خرافه و عقل نشده است. اصحاب علم که روزگاری داعيه تبيين هستی به کمک کشف فرمولهای علمی را داشتند، به تدريج و بويژه پس از برملا شدن پيامدهای زيانبار "مکتب اثباتی" که بسياری از معارف مورد نياز بشر را در حوزه "مهملات" جای میداد، راه تواضع در پيش گرفتند و با اعلام اينکه، علم از تبيين همه حقايق جهان عاجز است، داعيه پيشين خود را پس گرفتند، گو اينکه برخی از فيلسوفان علم از اين نيز پا جلوتر نهادند و لنگرگاه علم را وسط زمين و آسمان معلق دانستند.
فلسفه نيز که بنيانش بر عقل نهاده شده، در باره نسبت خود با متافيزيک که اغلب خرافهها بدان نسبت داده میشود، هيچگاه نظری قطعی نداده است و فيلسوفان مختلف هر کدام به فراخور دانش و علاقه و گرايش خود، تبيينی متفاوت از اين مقوله ارائه کردهاند، به طوری که برخی متافيزيک را دانشی به کلی خارج از حيطه و صلاحيت فلسفه فرض کردهاند و برخی ديگر، عمدهترين وظيفه فلسفه را تبيين متافيزيک دانستهاند.
با فرض بیتفاوتی علم و فلسفه نسبت به متافيزيک يا ماوراءالطبيعه، مذهب تنها مدعی اين ميدان باقی میماند. اما گزارههای مذهبی که اغلب همان گزارههای متافيزيکیاند ، از ويژگی بينالاذهانی برخوردار نيستند و بر همين اساس هر فرد مذهبی میتواند از تجربه شخصی خاص خود در امور غيبی سخن بگويد بدون اينکه نگران تکذيب آن از سوی ديگران باشد، زيرا تجربه شخصی غيبی امکان اثبات ندارد.
خرافه در وضعيت پيوستگی دين و دولت
بدين ترتيب، ماهيت نزاعی که اکنون در ايران در بين متهمان به خرافه انديشی و منتقدان مذهبی آنان جريان دارد، پيچيده و شايد هم لاينحل است.
با اين همه، انسان غربی که از رنسانس به اين سو، همواره درگير اين نوع مباحث بوده، راه چارهای برای دور کردن سياست از مناقشات متافيزيکی پيدا کرده است.
طبق اين راه حل، همه موضوعاتی که مربوط به تجربه شخصی افراد است، به ناچار بايد در محدوده علاقه و زندگی فردی اشخاص باقی بماند و تدبير و مديريت جامعه بر مبنای دانشهای بينالاذهانی صورت گيرد. معنی ديگر اين سخن، جدا کردن نهاد دولت از نهادهايی مانند دين است که به آن عرفیگرايی گفته میشود.
با اين همه، عرفیگرايی در بين مسلمانان معتقد بويژه در ايران به صورت امری مذموم و خلاف ديانت در آمده است، اما نفی عرفیگرايی ظاهرا جز روبرو شدن با ادعاهای متافيزيکی رهبران سياسی در دورهای که يک "رهبر قديس" مورد قبول همگان وجود ندارد، نتيجهای در بر ندارد.
شايد به همين علت است که منتقدان مذهبی خرافهگرايی در ايران، ضمن آنکه به طور مرتب نسبت به عواقب گسترش اين پديده هشدار میدهند، امکان ارائه مصاديق مشخصی برای آن ندارند، زيرا ترديد در باره تجربههای غيبی ديگران، تجربههای شخصی خود آنان را نيز مورد ترديد ديگران قرار خواهد داد و اين برای افراد مذهبی قائل به دينی بودن دولت تناقضی انکارناپذير است.
سال ۲۰۰۵ يکی از سخت ترين و سياه ترين سالهای تاريخ معاصر است. عقربه های ساعت سال ۲۰۰۵ به جای تيک تاک با صدای انفجار بمب پيش می رفتند. در اين سال اتفاقاتی افتاد که با کمی شوخی برای تان نقل می کنم.
يک اتفاق غيرقابل تکرار نارنجی
سال ۲۰۰۵ با رنگ نارنجی آغاز شد.
در انتخابات اوکراين، يکی از معدود انتخاباتی که با تقلب کمتری نسبت به ساير انتخابات سال ۲۰۰۵ برگزار شد، ويکتور يوشچنکو سومين رئيس جمهور اين کشور شد.
مردم اوکراين به جای اينکه در حمايت از رئيس جمهورشان فرياد بزنند و شيشه های خانه ها را بشکنند، لباس و شال و کلاه نارنجی پوشيدند و به خيابان ها آمدند تا همزمان با انتخابات، يک انقلاب رنگی هم کرده باشند.
کم کم علاقه به رنگ در ميان مخالفان حکومت ها مد شد، اما معجزه نارنجی فقط قرار بود در اوکراين اتفاق بيفتد.
در ساير کشورهايی که مردم قصد تغيير حکومت را داشتند، پوشيدن لباس های نارنجی مد شد، اما هر چه لباس نارنجی پوشيدند، حکومت تغيير نکرد، لباس صورتی پوشيدند، بازهم اتفاقی نيفتاد، لباس قرمز پوشيدند، بازهم نتيجه ای نداشت. لباس های شان را در آوردند و لخت شدند، باز هم بی نتيجه بود.
انفجار دموکراسی در عراق
۳۰ ژانويه، برگزاری انتخابات آزاد بعد از پنجاه سال در عراق مثل بمب صدا کرد، اما اين صدا در ميان بمب هايی که از صبح تا شب در عراق منفجر می شدند، گم شد.
آمريکايی ها معتقد بودند که برگزاری انتخابات در عراق يک پيروزی بزرگ برای آمريکاست، از طرف ديگر ايرانی ها هم معتقد بودند که برگزاری انتخابات در عراق پيروزی بزرگ ايران است. سوريه هم معتقد بود برگزاری انتخابات عراق پيروزی بزرگی برای سوريه است، عربستان نيز اعتقاد داشت برگزاری انتخابات در عراق يک پيروزی بزرگ برای عربستان سعودی است.
در اين ميان ظاهرا تنها کشوری که در جريان برگزاری انتخابات عراق پيروز نشده بود، خود عراق بود.
چند روز بعد از برگزاری انتخابات، ابراهيم جعفری نخست وزير و جلال طالبانی رئيس جمهور عراق شد. اين دو که از دوستان ايران بودند، به محض انتخاب شدن، مخالف ايران شدند. اما حکومت ايران که تا قبل از انتخاب طالبانی و جعفری مخالف آنها بود، به محض انتخاب آنها طرفدار آنان شد.
برگزاری انتخابات در عراق مشکل مهمی را برای ايران و عراق به وجود آورد؛ آمريکايی ها با وجود اينکه خودشان حکومت عراق را سرکار آورده بودند، جوری به حکومت عراق نگاه می کردند انگار حکومت عراق در اثر يک انقلاب ضدآمريکايی سرکار آمده است و ايرانی ها با وجود اينکه می دانستند حکومت عراق را آمريکايی ها روی کار آورده اند، جوری در مورد عراق حرف می زدند، انگار خودشان صدام را از حکومت برکنار کرده اند.
خدا، شيطان و مايکل جکسون
۳۱ ژانويه، محاکمه مايکل جکسون با يک کت و عينک شيک و يک پيژامای بيمارستانی برگزار شد.
جلوی در دادگاه، مخالفان مايکل جکسون چنان در مورد او حرف می زدند که انگار او شيطان است، آنها فرياد می زدند و خواستار مجازات شيطان بودند.
طرفداران مايکل جکسون نيز چنان در مورد او حرف می زدند، انگار که او خداست. آنها گريه می کردند و خواستار اعلام معصوميت و بی گناهی خدای محبوب شان بودند.
بالاخره هيات منصفه اعلام کرد که متهم نه شيطان است و نه خدا، او مايکل جکسون است.
رفيق حريری کشته شد
۱۴ فوريه، رفيق حريری، نخست وزير لبنان در جريان يک انفجار عظيم در بيروت کشته شد.
سه احتمال وجود داشت:
|
دو احتمال اول مورد بررسی دقيق قرار گرفت، اما سرانجام دتلف مهليس وکيل آلمانی که در مورد رواندا و کره مريخ تخصص کافی داشت، به اين نتيجه رسيد که دولت سوريه در قتل رفيق حريری نقش دارد.
به دنبال قتل رفيق حريری، مردم لبنان عليه حضور نيروهای سوريه در لبنان اعتراض کردند، اما نيروهای سوری که در لبنان راحت بودند نمی خواستند به سوريه برگردند.
بالاخره اين نيروها در ماه آوريل به سوريه برگشتند و مجبور شدند کشور خودشان را تحمل کنند.
فرزند عيسی، پيرو محمد، به نام موسی
پاپ ژان پل دوم رهبر کاتوليک های جهان در واتيکان درگذشت.
وی که مدتها بود تصويرش دريافت می شد، اما صدايی از او به گوش نمی رسيد به دليل بيماريهای مختلف درگذشت.
پاپ ژان پل دوم با وجود اينکه يک رهبر مذهبی بود، اما وقتی حرف می زد مردم دنيا احساس نمی کردند خطری به وجود خواهد آمد.
با درگذشت پاپ، رهبران جهان گرد هم آمدند.
در اين مراسم سيد محمد خاتمی رئيس جمهور اسبق ايران با موشه کاتساو رئيس جمهور ايرانی الاصل اسرائيل دست دادند.
موشه کاتساو گفت: سلام. خاتمی جواب داد: عليکم السلام. کاتساو گفت: خوبی؟ خاتمی گفت: تو چطوری؟ اينجا چی کار می کنی؟ کاتساو گفت: من رئيس جمهور اسرائيل هستم و به همين علت اومدم توی مراسم. خاتمی گفت: راستی ببينم، ما با شما دشمن هستيم؟ کاتساو گفت: آره، فکر کنم. خاتمی گفت: من يادم نبود که با هم دشمن هستيم. کاتساو گفت: اتفاقا منم يادم نبود.
چارلز و کاميلا برای هم ساخته شده بودند
در سال ۲۰۰۵ چند ازدواج مهم اتفاق افتاد، بن افلک که سر جنيفر لوپز را خورده بود در ماه ژوئن بچه دار شد و در ماه دسامبر دخترش به دنيا آمد. ساندرا بولاک به خانه بخت رفت. دمی مور با اشتون کاچر که بيست سال از او کوچکتر بود ازدواج کرد و بروس ويليس، شوهر سابقش آنها را دست به دست داد.
کريستينا اگيلرا هم شوهر کرد و طرفدارانش را از توهم نجات داد. آخر سال هم التون جان شوهر کرد و تکليف زندگی اش روشن شد. براد پيت هم که جنيفر انيستون را رها کرده بود شروع کرد به زندگی کردن با آنجلينا جولی.
از طرف ديگر خانم جی کی رولينگ بچه دار شد، اريک کلاپتون، تيری هانری، پيت سامپراس، بريتنی اسپيرز، نيکولاس کيج، رد استوارت و پرنس عبدالله دوم نيز بچه دار شدند.
اما در ميان همه وقايع خانوادگی، يک ازدواج از همه چشمگير تر و متناسب تر بود؛ پرنس چارلز با کاميلا پارکر ازدواج کرد و تصوير تاريخی عروس و داماد را که هميشه شامل يک مرد جذاب و يک زن زيبا بود به هم ريخت.
عروس و داماد به يک ميزان جذاب، به يک اندازه تو دل برو، به يک اندازه خواستنی و به يک اندازه خوش تيپ بودند. معلوم بود که اين زوج دوست داشتنی سالها جستجو کرده اند تا همديگر را پيدا کنند.
انگليس: کار کارايرانی هاست!
۱۲ مه، به دنبال اعلام از سرگيری بخشی از فرايند غنی سازی اورانيوم توسط دولت ايران، تونی بلر، نخست وزير بريتانيا اعلام کرد که اگر ايران تعهدش را در مورد توقف غنی سازی نقض کند، وی يقينا از ارجاع پرونده هسته ای ايران به شورای امنيت سازمان ملل پشتيبانی خواهد کرد.
به دنبال اين تهديد، پرونده اتمی ايران جزو موضوعات مهم بين المللی قرار گرفت.
به تدريج، موضوع غنی سازی اورانيوم، تبديل به يک جنبش ملی دو- سه ماهه در ايران شد.
گروههايی از مردم دور مراکز اتمی در بوشهر و اصفهان و نطنز جمع می شدند و عزاداری و سينه زنی می کردند و عکس های شان را در رسانه های خارجی منتشر می کردند و مردم دنيا با تعجب به اين عکسها نگاه می کردند.
رای منفی فرانسويان به قانون اساسی اروپا
بالاخره فرانسوی هايی که ۴۰۰ نوع پنير و ۶۰۰ نوع شراب دارند و روزانه چهار ساعت مشغول انتخاب غذا و هر هفت سال، سه ساعت مشغول انتخاب رئيس جمهور هستند، برای نشان دادن تفاوتشان با بقيه اروپايی ها به قانون اساسی اروپا رای ندادند.
با وجود اينکه هر دو حزب قدرتمند فرانسه از مردم خواسته بودند که در انتخابات به قانون اساسی اروپا رای دهند، اما فرانسوی ها به اين قانون رای منفی دادند.
ايران به جام جهانی رفت
۸ ژوئن، يک اتفاق غير منتظره افتاد.
تيم ملی فوتبال ايران بدون اينکه در مقابل قوی ترين تيم های آسيا بهترين پيروزی ها را به دست بياورد و از ضعيف ترين تيم های آسيا بدترين شکست ها را بخورد، بدون اينکه دفاع تيم به دروازه خودی گل بزند و نوک حمله تيم توپ را به طرف نورافکن شليک کند، بدون اينکه دست و پای علی دايی توی هم بپيچد و علی کريمی داور بازی و تماشاگران را دريبل بزند، بدون اينکه مربی تيم با اعضای تيم و فدراسيون دعوا کند.... بله، بدون همه اين اتفاقات، تيم ملی فوتبال ايران در ديدار با تيم بحرين با گل محمد نصرتی پيروز شد و موفق شد به عنوان يکی از نمايندگان آسيا به جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان راه يابد.
محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران شد
۲۴ ژوئن، محمود احمدی نژاد رئيس جمهور ايران شد.
در مرحله مقدماتی، شورای نگهبان انتخابات را از ميان هزار نامزد برگزار و هشت نفر آنها را معرفی کرده بود.
در مرحله اول انتخابات، نامزدهای اصلاح طلب ۱۷ ميليون رای به دست آوردند و محافظه کاران ۱۲ ميليون رای کسب کردند.
در ميان شگفتی همگان، محمود احمدی نژاد شهردار تهران به مرحله دوم انتخابات راه يافت.
بسياری از مردم که دلشان نمی خواست احمدی نژاد رای بياورد، اما به هاشمی رفسنجانی هم نمی خواستند رای بدهند، در انتخابات شرکت نکردند. آنان اميدوار بودند که در ميان اين دو نامزد، شخص سومی انتخاب شود.
و سرانجام، محمود احمدی نژاد که در ده روز آخر انتخابات با وعده مبارزه با فساد اقتصادی، مبارزه با فقر، افزايش آزادی از دو درجه به ۳۶۰ درجه، دفاع از هنرمندان، کشاندن نفت به سفره های فقرا، مبارزه با حکومت خانواده های قدرتمند و ايجاد دولتی قوی و متخصص، کار تبليغات انتخاباتی اش را پيش برده بود، انتخاب شد.
اما او بلافاصله بعد از انتخابات، مبارزه با اروپا، دفاع از توليد انرژی هسته ای، ايجاد بحران در روابط خارجی، مبارزه قاطع با اسرائيل، برکناری مديران قبلی، برکناری خانواده های قبلی و روی کارآوردن خانواده های جديد، افزايش قيمت ها، فرار سرمايه ها و بحران اقتصادی را آغاز کرد.
وی موفق شد فقط چهار ماه بعد از انتخابش به يک چهره تلويزيونی جهانی تبديل شود و در عرض چهارماه برای وزارت نفت يک وزير انتخاب کند.
لندن، مصر و اردن منفجر شدند
در تمام طول سال ۲۰۰۵ صدای افراطيون اسلامی در تمام جهان به گوش می رسيد. معمولا همراه با اين صدا چيزهايی به آسمان پرتاب می شد و عده ای کشته می شدند.
در روز ۷ ژوئيه انفجار يک رشته بمب در لندن صدای افراطيون اسلامی را به گوش ساکنان لندن رساند. در اين انفجارها بيش از ۵۰ نفر کشته و ۷۰۰ نفر مجروح شدند.
۱۶ روز بعد همين صدا از شرم الشيخ بلند شد، در انفجار شرم الشيخ ۸۸ نفر کشته و بيش از ۲۰۰ نفر مجروح شدند.
در ۱۰ نوامبر نيز در يک سلسله انفجارها در اردن بلافاصله بعد از شنيده شدن صدای افراطيون اسلامی دست کم ۶۷ نفر کشته و بيش از ۳۰۰ نفر زخمی شدند.
در طول سال نيز در عراق، افغانستان و لبنان بطور پيوسته همين صدا شنيده می شد.
کاترينا را بگيريد
۲۹ اوت، وقتی به جرج بوش گفتند که کاترينا درنيواورلئان ۹۰۰ نفراز مردم را کشته است، دستور داد: بلافاصله دستگيرش کنند و ببينند چه رابطه ای با القاعده دارد.
او بلافاصله دستور داد که نيروهای نظامی برای جلوگيری از اقدامات کاترينا به نيواورلئان بروند، اما بعد از اينکه متوجه شد کاترينا اسم يک توفان است، دستور بازگشت نيروهای نظامی را داد.
در جريان توفان کاترينا ۹۰۰ نفراز مردم کشته و هزاران نفرمجروح و بی خانمان شدند.
انتخابات افغانستان، آهسته، آهسته
در طول سال ۲۰۰۵ انتخابات پارلمانی افغانستان برگزار شد.
برگزاری اين انتخابات چندين ماه طول کشيد، چند ماه طول کشيد تا نامزدها داوطلب شدند، چند ماه طول کشيد تا آرای مردم شمرده شد، چند ماه طول کشيد تا همه جمع شوند و سرانجام در دسامبر سال ۲۰۰۵ يونس قانونی از رهبران ميانه رو و خوش تيپ مجاهدين افغان رئيس مجلس اين کشور شد.
نوبل البرادعی
سال ۲۰۰۵ سال سختی برای محمد البرادعی بود.
در اوايل سال برادعی فهميد که ايرانيان قطعا نمی خواهند به توليد سلاح اتمی دست بزنند و برای اعتماد سازی هرکاری می کنند.
بعد از اينکه رئيس جمهور ايران تغيير کرد، فهميد ايرانی ها حاضر نيستند هيچ کاری برای جلب اعتماد اروپا بکنند، چون به اروپا بی اعتمادند.
بعد از مدتی فهميد دولت ايران به هر قيمت قصد دارد اورانيوم را غنی کند، اما بعد از اينکه به ايران فشار آورد دريافت که ايران به هر قيمتی نمی خواهد اورانيوم را غنی کند، بعد که فشار کم شد، دريافت که ايران قطعا اورانيوم را غنی می کند.
برادعی در اين مدت اروپا را داشت قانع می کرد که ايران قصد حمله به اسرائيل را ندارد، اما وقتی رئيس جمهور ايران اعلام کرد که قصد محو اسرائيل را دارد، وی يک شب تا صبح خوابش نبرد.
برادعی در طول سال ۲۰۰۵ اين جملات را از ايران می شنيد: اورانيوم را اصلا غنی نمی کنيم، ممکن است غنی کنيم، حتما غنی می کنيم، شايد غنی کنيم، مگر ممکن است غنی نکنيم، غير ممکن است غنی کنيم... به دليل همين رنج های فراوانی که برادعی و آژانس انرژی اتمی در طول سال ۲۰۰۵ از دست ايرانيان کشيده بود، وی موفق به دريافت جايزه صلح نوبل ۲۰۰۵ شد.
صدام محاکمه شد يا بدل او؟
۱۹ اکتبر، دادگاه رسيدگی به اتهامات صدام حسين آغاز شد. وی متهم بود که در طول چهل سال هزاران نفر را کشته است و به چند کشور حمله کرده است.
اما برگزاری دادگاه با مشکلات فراوانی همراه شد.
صدام حسين حاضر نبود در دادگاه خودش را معرفی کند. بسياری از کارشناسان فکر می کردند شايد اين مردی که در دادگاه است يکی از بدل های صدام است.
چند جلسه طول کشيد تا صدام حسين اسمش را بگويد، اما مشکل هنوز ادامه داشت. او نمی خواست قبول کند که ديگر رئيس جمهور عراق نيست.
بالاخره به او فهماندند که ديگر رئيس جمهور عراق نيست، وی در دادگاه اعلام کرد که آمريکايی ها او را شکنجه داده اند و حتی می خواست محل شکنجه را هم به حضار نشان دهد، اما همه چشمشان را بستند.
اسرائيل به آلمان برود
۲۶ اکتبر، محمود احمدی نژاد که برای نابودی مافيای نفتی و مفسدين اقتصادی کارش را آغاز کرده بود، بعد از اينکه فهميد مبارزه با مافيای نفتی ايران خيلی سخت تر از مبارزه با اسرائيل است، نبرد خود را با اسرائيل آغاز کرد.
او در مرحله اول اعلام کرد که اسرائيل بايد محو شود، اما با اين سئوال مواجه شد که پس از محو اسرائيل با شش ميليون نفر ساکنان اين کشور بايد چه کند؟ وی که در مدت شهرداری اش هميشه برای ساکنان آپارتمان های تخليه شده، جايی را در شهر تهران پيدا می کرد، دو ماه فکر کرد تا به اين نتيجه رسيد که مردم اسرائيل بايد به اروپا منتقل شوند.
وی اين نظر را در زمان برگزاری کنفرانس سران کشورهای اسلامی در عربستان سعودی اعلام کرد، اما اين نظر با مخالفت اروپايی ها و اسرائيل مواجه شد.
مخالفت اروپا و اسرائيل، احمدی نژاد را به اين فکر انداخت که بايد فکری برای گروهی از مردم آلمان که در صورت انتقال مردم اسرائيل به اين کشور با مشکل محل سکونت مواجه می شوند بکند، به همين دليل مدتی ساکت ماند تا بتواند جايی را برای آلمانی ها پيدا کند تا وقتی يهوديان اسرائيل به آلمان منتقل می شوند، آلمانی ها را به آنجا منتقل کند.
گفته می شود که ممکن است احمدی نژاد تا چند ماه ديگر در يک سخنرانی پيشنهاد بدهد که بعد از اينکه شش ميليون يهودی به آلمان رفتند، شش ميليون آلمانی به جای آنها به اسرائيل بروند و در آنجا زندگی کنند.
پاريس- تگزاس
۲۷ اکتبر: به دنبال کشته شدن دو نوجوان آفريقايی تبار در مناطق حاشيه پاريس، اين شهر و کشور فرانسه به مدت يک ماه درگير يک شورش طولانی شد.
نيکولا سارکوزی، وزير کشور فرانسه در يک اظهار نظر عصبی شورشگران را "آشغال" خطاب کرد.
شورشگران هم که از دست وزير کشور عصبی بودند، برای افزايش توليد اتومبيل در فرانسه تصميم گرفتند اتومبيل ها را آتش بزنند، ده هزار اتومبيل آتش زده شد تا دولت شيراک متوجه شد که بحران هويت در فرانسه وجود دارد.
در حال حاضر دولت فرانسه پيشرفت های بسياری کرده است، دولت متوجه شده است که وقتی يک اتومبيل آتش می گيرد بايد متوجه بحران هويت باشد.
به دنبال شورش های پاريس، مسلمانان اين شورش را آغاز انقلاب اسلامی فرانسه يا کمون اسلامی پاريس خواندند و چپ ها اين حرکت را انقلاب پرولتاريای عصبانی عليه سرمايه داری حاکم بر سارکوزی قلمداد کردند.
چرا هواپيماها در ايران سقوط می کنند؟
۶ دسامبر، در جريان سقوط يک هواپيمای نظامی که برای اولين بار در تاريخ تعداد زيادی خبرنگار و عکاس حمل می کرد، صد نفر از مسافران و خدمه کشته شدند. اين هواپيمای سی ۱۳۰ پس از برخورد با يک ساختمان مسکونی سقوط کرد.
چنان که گفته شده است:
بجز اشکالاتی که گفته شد، مسوولان مربوطه هر چه گشتند نتوانستند دلايل سقوط هواپيما را بفهمند.
در پی اعلام سياستهای تازه فرهنگی از سوی مديران فرهنگی دولت محمود احمدی نژاد و همچنين ابلاغيه تازه او به راديو و تلويزيون ايران در خصوص عملکرد و توليدات اين سازمان، مهدی کلهر، نماينده رئيس جمهور در شورای نظارت صدا و سيما به دفاع از خط مشی فرهنگی دولت پرداخته است.
محمود احمدی نژاد که رياست شورای عالی انقلاب فرهنگی اين کشور را نيز برعهده دارد، هفته گذشته (19 دسامبر) در دستورالعملی، راهبردهای "ارتقای سطح کيفی فعاليت های راديو و تلويزيون" را به مسئولان اين سازمان ابلاغ کرد.
در بخشی از اين ابلاغيه رعايت آنچه "احکام شرعی و آداب اسلامی، اجتناب از ترويج موسيقی مبتذل و غربی و تأکيد بر موسيقی مشروع و پرهيز از ترويج خشونت و ابتذال" خوانده شده، مورد تاکيد قرار گرفته است.
مهدی کلهر در گفتگو با خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا ضمن موافقت خود با بند مربوط به ممنوعيت پخش آثار موسيقی غربی اين ابلاغيه و آنچه موسيقی "مبتذل" خوانده می شود، انواع موسيقی موجود در ايران را به ده گروه تقسيم بندی کرد: 1- موسيقی علمی ( کلاسيک) 2- موسيقی علمی (لايت) 3- موسيقی فيلم (غير ايرانی) 4- موسيقی توصيفی (افکتيو) 5- موسيقی غربی (پاپ غربی) 6- موسيقی سمفونيک (ايرانی) 7- موسيقی سنتی 8- موسيقی ايرانی (ملی) 9- موسيقی مقامی (نواحی) 10- موسيقی (پاپ ايرانی)
آقای کلهر از بين ده مورد فوق، موسيقی پاپ غربی را ابزار "تهاجم فرهنگی" خوانده و افزود که اين موسيقی هميشه با خودش موضوع و معنا و مفهومی "استثماری و استعماری" را به همراه دارد.
او گفت: "آيا در کشورهای غربی موسيقی ايرانی پخش می شود که بعضی خودباخته توقع می کنند که ترانه های روز غربی از صدای ملی پخش شود؟"
وی باقی تقسيم بندی فوق را را موسيقی های جهانی و موسيقی ها توليدی داخل ايران برشمرد.
آقای کلهر در خصوص وضعيت کلی موسيقی در ايران گفت: "وضع موسيقی در کشور چه در بخش خصوصی و چه بخش دولتی چند سالی است در وضعيت بلاتکليفی، رکود و شايد باند بازی است و گروهی از کار افتاده اما سوءاستفاده چی هر از چندی از اين نمد باج خواهی می کنند و اين شيوه ريش سفيد نوازی خودش يکی از معضلات هر حيطه ای بخصوص عرصه موسيقی شده است."
مهدی کلهر که در دوران رقابتهای تبليغاتی نهمين انتخابات رياست جمهوری ايران از مشاوران ارشد تبليغاتی محمود احمدی نژاد بود، پس از پيروزی وی در اين انتخابات پيش بينی کرده بود که دوره آقای احمدی نژاد آزادی های فرهنگی و اجتماعی بيش از گذشته خواهد بود.
او در روزهای پس از انتخابات بسياری از اظهاراتی را که در مورد سختگيری و کاهش آزادی های فرهنگی و اجتماعی به محمود احمدی نژاد نسبت داده می شد، در حد طنز و لطيفه ارزيابی می کرد.
چندی پيش حسين صفار هرندی، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی ايران نيز خواستار توليد محصولات موسيقی ای شد که به گفته وی، گويای هويت "اصيل" ايرانی باشند.
وی گفته بود: "قصد جسارت به افرادی را که در حوزه موسيقی پاپ فعال هستند، ندارم، اما برخی فکر می کنند صرف ادای اصواتی به صورت بلند و کوتاه، آواز و موسيقی است."
رئيس جمهور پيشين ايران با نگارش يک متن برای وبلاگی که از طرف يک مجله جوان پسند به وی هديه داده شده، به بلندپايه ترين شخصيت سياسی ايرانی که به وبلاگ نويسی روی آورده بدل شد.
در نخستين نوشته ای که به نظر می آيد محمد خاتمی نوشته است او با اشاره به ارزش های اخلاقی چون "عشق به حقيقت" و "عشق به آزادی" از خوانندگانش خواسته است که "بياييد برای آبادانی و اعتلای ايران عزيز از هيچ كوششي خسته نشويم و اميدوار باشيم و با همبستگی و بيداری راه سربلندی را با يكديگر طی كنيم".
اين نوشته چندان به سبک و سياق ادبيات وبلاگ ها نيست و از لحنی نسبتا رسمی و خشک برخوردار است.
در اين نوشته هيچ نشانه ای از اينکه آيا محمد خاتمی قصد دنبال کردن وبلاگ نويسی را دارد يا خير به چشم نمی خورد. برخی از صاحب نظران اين نکته را دليلی بر جدی نبودن خاتمی در اين کار عنوان می کنند.
پيش از او محمدعلی ابطحی، مشاور و معاون معتمد محمد خاتمی لقب اولين سياستمدار وبلاگ نويس ايرانی را از آن خود کرده بود. وی زمانی که هنوز معاون پارلمانی رئيس جمهور بود نوشتن در وبلاگ شخصی خود را با مطالب غير رسمی که بارها مورد انتقاد محافظه کاران قرار گرفت، آغاز کرد.
البته در دوران آخرين انتخابات رياست جمهوری نيز استفاده از اينترنت به شکلی گسترده مورد توجه نامزدهای انتخاباتی قرار گرفت. برخی از آنان با ورود با "مجامع مجازی" همچون "اورکات" يا روی آوردن به وبلاگ نويسی تلاش کردند مخاطبينی در اين عرصه پيدا کنند.
"مردی با عبای شکلاتی"
وبلاگ محمد خاتمی "مردی با عبای شکلاتی" نام دارد که روز ۲۷ آذر به اين اميد که وی "وبلاگ نوشتن را شروع کند" بر روی اينترنت قرار گرفت.
اين وبلاگ از طراحی ساده ای برخوردار است و به رغم اينکه بخش اعظم بالای صفحه به يک طرح گرافيکی اختصاص يافته، با شخصيت محمد خاتمی بی ارتباط به نظر نمی آيد. رنگ حروف و زمينه رنگی نيز انتقاد برخی از کاربران را به دنبال داشته که از ناخوانا بودن نوشته ها شکايت کرده اند.
طراحان وبلاگ در نوشته ای با عنوان "آخر پست مدرن" از بازديدکنددگان خواسته بودند در مورد مطلب "نوشته نشده" محمد خاتمی اظهار نظر کنند. بيش از ۴۰۰ نفر تاکنون به اين درخواست پاسخ داده و نقطه نظراتشان را ارسال کرده اند.
اغلب کسانی که نظر خود را نوشته اند اميدوارند که خاتمی مرتبا در اين وبلاگ بنويسد و حال که مقام رسمی ندارد از "ناگفته ها" سخن بگويد. هرچند برخی نيز از وی و عملکردش در دوران هشت ساله رياست جمهوری انتقاد کرده اند.
هديه وبلاگ نويسان
اين وبلاگ توسط دست اندرکاران نشريه ۴۰ چراغ ساخته شده و اول ديماه در مراسمی که به مناسبت شب يلدا در سالن ۱۵۰۰ نفری فرهنگسرای بهمن در جنوب شهر تهران برگزار شد به وی اهدا شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، هنگام اهدای وبلاگ "مردی با عبای شکلاتی" محمد خاتمی در پاسخ به درخواست وبلاگ نويسان که از وی می خواستند در اين وبلاگ مطلب بنويسد به جمله ای کوتاه بسنده کرد و گفت: "من افتخار میکنم و از همه وبلاگ نويسان هم تشکر میکنم".
وی به اين وعده وفا کرده و روز پنجشنبه اول ديماه اولين نوشته اش را برای اينترنت نوشته است. او در اين نوشته به عنوان مقدمه ای بر وبلاگ نويسی بر ارزش های مورد توجه خود تاکيد کرده و نوشته است: "آنچه خواستنی است دوستی و مهر است که زندگی را طربناک میکند و آنچه نا خواستنی است خشونت و نامهربانی است که جهنم جان آدمی است". او در واکنش به حجم زياد نقطه نظرات ارسالی بازديدکنندگان از آنان تشکر و قدردانی کرده است.
با اين حال آيا می توان انتظار داشت که محمد خاتمی همچون دوست و همراه قديمی اش به وبلاگ نويسی حرفه ای بدل شود؟ آقای ابطحی که گزارشی از مراسم شب يلدا را در وبلاگش نوشته است چندان اميدوار به نظر نمی آيد: "خدا کند آقای خاتمی وبلاگ نویسی را کمی جدی بگیرد و هر از چندی هم که شده در آن بنویسد." سابقه استفاده محمد خاتمی از اينترنت نيز پاسخ مثبت به اين سوال را دشوارتر می کند.
هرچند در ماه های اخير محمد خاتمی گهگاه از "وب نوشت"، وبلاگ محمدعلی ابطحی برای ارائه برخی نظرات خود بهره جسته اما هرگز اشتياق زيادی برای تبديل شدن به کاربر حرفه ای اينترنت از خود نشان نداده است.
خاتمی و اينترنت
وی همچنين در بخش ديگری از اين مراسم اعتراف کرد که هنوز ارتباط زيادی با اينترنت ندارد: "بنا بود آقای ابطحی به من اينترنت ياد بدهند ولی هنوز اين کار را نکردهاند، ولی از اينترنت استفاده میکنم و فرزندانم و ديگر اطرافيانم مرا در جريان آن چه در آن دنيای مجازی میگذرد، قرار میدهند".
اينترنت در دوران رياست جمهوری محمد خاتمی اگر چه در ايران رشد چشمگيری داشت، اما به واسطه مسايلی چون سانسور، فيلترينگ سايت ها، دستگيری دست اندرکاران برخی سايت های اصلاح طلب و بازداشت وبلاگ نويسان به موضوعی جنجالی بدل شد. عملکرد محمد خاتمی در اين زمينه مورد انتقاد فعالان حقوق بشری و کاربران اينترنت قرار داشت که وی را به عدم قاطعيت و اراده لازم در تضمين حق آزادی بيان و عقيده متهم می کردند.
با اين حال محمد خاتمی با شرکت در نخستين اجلاس سران جامعه اطلاعاتی نشان داد که برای اين مقوله اهميت زيادی قايل است. اما وی که محورهای نظريه گفتگوی تمدن ها را در آن اجلاس نيز طرح کرد نتوانست خبرنگاران را در مورد عدم سانسور سايت های سياسی قانع کند. بازداشت يک وبلاگ نويس در همان ايام، به جريانی گسترده که سايه اش بر حضور خاتمی در آن اجلاس نيز سايه افکنده بود تبديل شد.
سايت های مرتبط
نشریه اینترنتی کاسپین مسئول محتوای سايت های ديگر نيست
اعتصاب صدها راننده اتوبوس در ايران در حمل و نقل عمومی ساکنان تهران اختلال ايجاد کرده است.
خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا گزارش داده است که اين عده به دنبال "بهبود وضعيت حقوق و مسائل معيشتی" خود هستند، اما برخی از منابع خبری می گويند معترضان همچنين خواستار آزادی شماری از اعضای سنديکای کارگری شرکت واحد هستند.
بنا به گزارشها، صبح پنجشنبه ۲۲ دسامبر ماموران امنيتی جمهوری اسلامی با حکم سعيد مرتضوی، دادستان تهران، حدود ۱۰ نفر از اعضای اين سنديکا را به علت نامعلوم بازداشت کردند.
رسانه های ايرانی شمار شرکت کنندگان در اعتصاب را بين يک هزار تا سه هزار نفر ذکر کرده اند. خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ايرنا، با اعلام اين که ناوگان شرکت واحد تهران بیش از شش هزار دستگاه اتوبوس دارد، گزارش داده که بيش از سه هزار راننده بار "همکاران گله مند خود را بر دوش می کشند."
ايسنا می گويد که حدود يکهزار نفر از رانندگان اتوبوس در مناطق ۴، ۵ و ۶ در سه نقطه تهران تجمع کردند و شماری از کارکنان فنی نيز سرکار نرفتند. شرکت واحد تهران ۱۰ منطقه و ۱۷ هزار پرسنل فنی و اداری دارد.
اما خبرگزاری کار ايران، ايلنا، می گويد بيش از ۱۲۰۰ راننده مناطق ۶، ۱۰ و ۸ از شامگاه شنبه ۲۴ دسامبر دست به اعتراض زده اند و کارکنان شيفت صبح يکشنبه نيز به آنها ملحق شده اند. اين خبرگزاری گزارش می دهد که ماموران پليس با حضور در ميان معترضان از آنها خواسته اند به اعتصاب خود پايان دهند.
در حالی که خبرگزاريهای ايرانی می گويند اين افراد خواسته صنفی دارند و برخی می گويند سه سال است حقوقشان افزايش نيافته است، مهدی چمران، رييس شورای شهر تهران گفته است که اين اعتصاب صرفا صنفی نيست بلکه به مسايل سياسی نيز آلوده شده است.
اين چهره اصولگرا گفته است: "بر اساس اعلام مقامات مسئول، تشکيل سنديکا غيرقانونی است و متاسفانه اين مساله از شش، هفت سال گذشته مطرح بوده، اما در همان ابتدا برخورد منطقی با اين موضوع انجام نشده است."
مقامات جمهوری اسلامی اصرار دارند کارگران ايرانی مطالبات صنفی خود را از طريق "خانه کارگر" دنبال کنند، ولی کارگران می گويند اين تشکيلات جانبدارانه عمل می کند و در دفاع از حقوقشان بيشتر سياست رسمی را به اجرا می گذارد.
بنا به گزارشها، مسئولان کلانشهر تهران قول داده اند برای مقابله با تاثير احتمالی اين اعتصاب بر حمل و نقل عمومی از اتوبوسهای نهادهای دولتی استفاده خواهند کرد. در تهران به دليل آلودگی شديد اخيرا، مردم به استفاده کمتر از خودروهای شخصی ترغيب شده اند و اتومبيلها براساس نمره زوج و فرد پلاکشان يک روز در ميان می توانند وارد مناطق اصلی شوند.